گونه كه گفته شد « 1 » محال است ، و ديگر آنكه مستلزم دور است ؛ و در نقض ( قضيه منطقى ) آن يعنى به واسطهء علاج كنندهء خويش نقضى ظاهر است ، يا براى اين است كه آن ( بسيط ) داراى دو جهت است و يا براى اين است كه علاج كننده علّت معدّه است نه مؤثر ؛ و تأثير - مثلا - به واسطه طبيعت دواها است ، و اين دربارهء بسيط فرض شده است ، زيرا مركب - مانند جسم آتش - عمل گرم كردن را به واسطهء صورتش انجام مىدهد و حرارت و گرمى را به وسيلهء مادهاش مىپذيرد ، اين براى اين است كه صورت - البته بنابر اصلى كه ( حكما ) گذاردهاند - نسبت به هيولى شريك علت است ، يعنى هيولى در قيام متوقف بر آن است و صورت در تعيّن ( متوقف ) بر هيولى .
125 / 3 دوم اين كه مراد از فاعل ؛ فاعل تام موجب است ، پس اگر قابل بود موجب نبود ، زيرا نسبت قبول از جهت امكان خاص و يا از جهت امكان مطلقى است كه شئى بدان دست مىيازد ، در اين صورت « لا ضرورت » لازم مىآيد ، در حالى كه اتصاف نسبت شخصى از جهت واحد به « ضرورت » و « لا ضرورت » ممتنع و محال است ، و گرنه نقيضان بر وى صدق مىكرد .
126 / 3 توضيح اين مطلب آنكه : اين اگر جايز باشد ؛ در واجب الوجود از هر جهت هم جايز خواهد بود ، و اين ( يعنى واجب الوجود از هر جهت ) تحقق و ثبوت نخواهد يافت « 2 » جز آن كه وجود عين ( ذات ) او باشد .
127 / 3 و چون اصل اينان اين اقتضا را « 3 » دارد كه صفات حق تعالى از ( ذات ) وى به واسطهء امتياز نسبى ممتاز و جدايند و با ذات وى در وجود متحداند - و اين با مقام تحقيق سازگارتر است - پس جايز است كه تعينات نسبتهاى اسمائى او اعتبار شود « 4 » و ( همان نسبتها ) مظهرى براى خالص ذات اقدس او قرار داده شود ، و اين - يعنى صفات او از جهت
هامش
( 1 ) - در عنوان فصل سوم گفته شد كه : شئى ضد و مخالف خودش را و آنچه كه به تمام وجه با خود مشابهت داشته باشد نتيجه نمىدهد .
( 2 ) - يعنى واجب الوجود از تمام جهات تحقق نخواهد يافت جز آنكه موجود عين و يا نفس او - يعنى وجود صرف ناب - باشد ، و چون نفس وجود باشد داراى ضرورت ذاتى ازلى است و امكان و لا ضرورت ؛ كه ملاك قبول و اصل آن است محال نمىباشد ، اين توضيح وجه دوم است .
( 3 ) - يعنى عدم جائز بودن در يك چيز كه از يك جهت هم فاعل باشد و هم قابل .
( 4 ) - مقصود از تعينات خارجى و مظاهر موجود است ، يعنى وقتى كه اسماء و صفات با ذات حق تعالى در وجود متحداند ، جايز است كه موجودات خارجى كه مظاهر اسماءاند مظهرى براى خالص ذات اقدس او قرار داده شود ، و ممكن است به اين مفهوم هم باشد : يعنى وقتى اسماء و صفات به واسطهء امتياز نسبى در او امتياز يافتند جايز است كه نسبتهاى اسمائى را مظهرى براى خالص ذات او قرار داد .