محال است ، پس مجموع عالم مظهر وجود خالص و بحت است و هر موجودى هم با تعينش مظهر او است ، ولى از حيث نسبت اسم خاص در مرتبهء مخصوص ، و وجود مظهر احكام اعيان و شرط در رسيدن ( سرايت ) احكام از بعضى به بعضى ديگر است . اين سخن شيخ در تفسير بود .
117 / 3 بنابر اين انسان كامل از جهت اسم جامع « الله » مظهر او است ، از اين روى از شأن مولا و سرورش نصيبى وافر دارد ، و چون به مظهر بودن اسم جامع تحقق يافت ، روحانى بودن از بعضى حقايق لازم او شده و در صورتهاى بسيارى - بدون تقيّد و انحصار - ظاهر مىگردد و اين صورتها - به واسطهء اتحاد عين او - بر وى صدق مىكند ، هم چنان كه به واسطهء اختلاف صورتها ( كامل ) تعدد مىپذيرد . از اين روى دربارهء حضرت ادريس گفته شده كه وى همان الياس است كه به شهر بعلبك فرستاده شده بود ، نه به اين معنى كه عين ؛ آن صورت را كنار گذارده و صورت الياسى را در بر كرده ؛ و گرنه قول به تناسخ بود ، بلكه بدين معنى است كه هويت ادريس - با اين كه در انيّت خودش قائم است و صورتش در آسمان چهارم است - در انيّت الياس كه تاكنون باقى است ظهور و تعيّن يافته است ، پس از جهت عين و حقيقت يكى است و از جهت تعين شخصى دو ، مانند جبرئيل و ميكائيل و عزرائيل كه در يك لحظه از صد هزار مكان به صورتهاى گوناگون كه همگى آن صورتها به آنان قائماند ظاهر مىشوند و همينطور ارواح كاملان و نفوسشان ، مانند حق متعال كه متجلى به صور تجليات بىپايان است . چنان كه جندى گفته .
118 / 3 و همين طور از قضيب البان ( شاخ نبات ) يعنى ابو الفتح موصلى روايت مىشود كه وى مىديده كه در زمان واحد در مجالس متعدد است و در هر مجلسى به كارى مشغول است غير كارى كه در مجلس ديگر است . پس از وى معنى مظهر الهى و صورتى كه انسان كامل برابر با آن و به ازاى آن است تصور مىگردد .
119 / 3 و براى برادران صفا و دوستان رها ( از بند تعلقات ) از مراتب مشاهدهء توحيد چه نيكو پرده برداشته و گفته « 1 » : معلول ؛ صورت علت است و علت باطن آن ، زيرا آن ممكن است ،
هامش
( 1 ) - يعنى قضيب البان ابو الفتح موصلى گفته . م