سه گانه تحقق و ثبوت نمىيابد « 1 » ؛ مگر در يك صورت و آن اين كه ظاهر به ذات و حقيقت خود - در عين حالات خويش - ظاهر باشد بطورى كه حكم آن ( حالات ) با او ؛ حكمى ممتاز و جدا از جهتى غير جهت ديگر باشد ، پس از آن جهت كه بدان امتياز و جدايى مىيابد - مانند ذاتى و حالى « 2 » - ذات ظاهر است و حال مظهر ، و از آن جهت كه بدان اتحاد مىيابد ؛ يعنى از آن جهت كه حال شئى و صفت آن است - يعنى از آن جهت كه عين آن است - ظاهر و مظهر يكى است ، و امكان دارد كه ( ذات ) بنابر اعتبار همگان ( كه گفتهاند : ) مظهرى باشد كه مطلقا تعين ندارد .
115 / 3 و تحقيقش اين كه : حالات شئى صور نسبتهاى آن شئى است كه آنها ( حالات ) نسبت بدان شئى عين ذات اويند « 3 » ، و ذات او احديت و يكى بودن احوال او را مىبخشد كه خود مصحح و ملاك براى ظهور حالات مىباشد ؛ و احوال او تعيّن ذاتش را عطا مىكند . با اين توصيفات اين متعين به واسطهء احوال « 4 » ؛ مظهرى مىگردد براى آنچه از غيب و باطنش از او تعين نپذيرفته ؛ و ظاهر بودنش در احوال و صفات ؛ و مظهر بودنش براى غيب ذات تحقق مىپذيرد ، و اين ذات « 5 » در ظهورش دورى نبوده و به ذات خود هم ظاهر نمىباشد ، زيرا ظهورش متوقف بر غيبش است و در هر چه كه غير خودش است ظاهر نمىباشد ، چون احوال او نسبتهاى او است كه آنها از جهت انتسابشان به او عين او هستند - هم چنان كه از اصل چهارم روشن مىگردد - .
116 / 3 سپس گوييم : اين شأن حق متعال است ، چون او از جهت صفات و نسبتهاش مظهر است و از جهت ذات و غيبش ظاهر است ، چنان كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير گفته : تو آينهء اويى و او آينهء حالات تو است . و باز در تفسير گفته : هر موجودى كه حكمش با اسماء است حكمش با مسمى است ، و در هر حال و در هر مرتبه كه باشد انفكاك و جدايى
هامش
( 1 ) - يعنى اين تحقيقى كه عبارت از قاعدهء ظهور است و يا اين كه مظهر ظاهر است . اما در ( تقديرات سه گانه ) اول : به واسطه تبعيت و پيروى هر يك از آن دو مر ديگرى را در تعين ، و اما در تقدير دوم : براى اين كه مظهر در ظهور تابع ظاهر نمىباشد ، و اما در سوم : به واسطهء عدم تبعيت و پيروى ظاهر - در ظهور - از مظهر . آن جا كه گفته مگر در يك صورت ، استثناى منقطع است و بيان براى مواد قاعده .
( 2 ) - يعنى مانند اين كه يكى از آن دو ذات باشد و ديگرى حال .
( 3 ) - يعنى در وجود ، و اگر چه به اعتبار تعلق آنها به مجالى غير اويند .
( 4 ) - يعنى از جهت تعينش به احوال .
( 5 ) - يعنى در اين شئى چيزى از محذورات سه گانه پيشين نمىباشد .