و شاخه و تابع نسبت به عالم امر است ، و اللّه غالب على امره ، يعنى خداوند بر عالم امر خويش غالب و چيره است ( 21 - يوسف )
88 / 3 پنجم اين كه : علم الهى كه همان نور است داراى دو نسبت مىباشد : نسبتى ظاهرى كه تفاصيل آن صورتهاى وجودى هستند و نور محسوس حكم اين نسبت را دارد . و نسبتى باطنى كه عبارت از معنى نور و روح وجود ظاهر ( خارجى ) است كه روشن كنندهء معانى و آشكار كنندهء حقايق غيبى كلى مىباشد « 1 » ، و حتى اين نسبت باطنى علمى روشن كنندهء عين و معرفت و وحدت و اصل خود كه حق متعال است و همين طور نسبتهاى هويت او كه عبارت از اسماء اصلى او و شئون ذاتى وىاند ؛ و نيز روشن كنندهء نسبت تمام حقايقى كه اختصاص به حق تعالى و يا عالم ؛ و يا مشترك بين آن دو - به دو نسبت مختلف است - مىباشد ، پس صورتهاى موجودات نسبتهاى ظاهر نوراند ؛ و معقولات ( يعنى معلومات معقوله ) تعينات نسبتهاى « 2 » باطنى نوراند .
89 / 3 پس عالم با مجموع صورتهاى محسوس و حقايق معقول خويش اشعهء نور ( وجود ) حق متعالاند .
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
، يعنى خداى نور آسمانها و زمين است ( 35 - نور ) و
أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً
، يعنى : و علم خدا است كه به همه چيز احاطه دارد ( 12 - طلاق )
90 / 3 گويم : اين اصول با انضمام به انواع نتايج گذشته ( در فصل دوم ) به حسب نكاحهاى ( پنجگانه ) بيان شده اين نتيجه را مىدهد كه : حقايق كلى اسمائى الهى و يا كونى اسباب ( جمع سبب ) تعينات روحانى هستند كه آنها ( روحانيات ) اسباب تعينات جسمانياتاند - و اگر چه مؤثر حق متعال است به واسطهء توجه احدى ارادى و تجلى ذاتى كه به حسب تعينات قوابل تعيّن دارد - پس هر تجلى كلى احدى سببى است در ظهور جزئيات آن
هامش
( 1 ) - يعنى نسبت ظاهرى را از جهت كليت و احديت آن دو دارد ، زيرا نور از جهت تجردش ظاهرا ادراك نمىگردد و حكم هر حقيقت بسيطى نيز اينگونه است ، بلكه نور به واسطهء الوان و سطوح كه قائم به صورتهايند ادراك مىگردد ، و همين طور ديگر حقايق مجرد كه جز در مادهاى الهى ادراك نمىگردد .
( 2 ) - و آنها اعيان ثابت ممكنات و تمام حقايق اسمائى و توابع آنها از اسماء مىباشند .