و اجتماعى كه مقصود است مىباشد .
75 / 3 اگر گويى : چگونه حضرت شيخ در رسالهء هاديه گفته : هرگاه حق متعال به واسطهء سابقهء عنايتش هر كس از بندگانش را كه خواست بر حقايق اشيا - آنگونه كه در علم او تعين دارند - آگاهى بخشد ، آن بنده را به واسطهء معراج روحانى به سوى خويش مىكشد و بنده جدا شدن نفسش را از بدنش و ترقى و صعودش را در مراتب عقول و نفوس مشاهده مىكند ، و به هر عقل و نفسى در هر طبقهاى پس از طبقهء ديگر اتحاد پيدا مىكند ؛ اتحادى كه وى را جدايى از تمام احكام جزئى و امكانيش در هر مقامى مىبخشد ، تا آن جا كه با نفس كلى ، و سپس با عقل اول - البته اگر معراجش كامل باشد - اتحاد پيدا مىكند ، در اين حال با تمام لوازم ماهيتش ؛ از جهت امكانات نسبى آنها - غير از يك حكم كه آن معقوليت ممكن بودن او در ذات خودش در عقل اول است - ظاهر مىشود ، بنابر اين مناسبت ؛ بين او و پروردگارش ثابت شده و قرب حقيقى كه عبارت از اوّلين درجات وصول است حاصل شده ؛ و دريافت از خداوند بدون واسطه - هم چنان كه شأن عقل اول است - دربارهاش صادق است .
76 / 3 گويم : حضرت شيخ قدس سره در اينجا حاشيهاى دارد كه گوياى اين حقيقت است و آن اين كه : مقصود از اتحاد اين نيست كه دو ذات يك ذات مىگردند ؛ زيرا اين محال است ، بلكه جدا شدن تعدداتى كه عارض هر كلى شده به واسطهء ظاهر شدن امرى قوىتر از آن صورت مىگيرد تا به همان واحدى كه بود باز گردد ، و دليل بر آن اين كه بعد آن ( حاشيه ) بين انسان اتصال يافته به مرتبهء عقل اول و بين عقل اول فرق گذارده است ، يعنى انسان را آن مقام است كه بين دريافت تمام از خداوند متعال به واسطهء عقول و نفوس - به موجب حكم امكانش كه باقى است - و بين دريافت از خداوند بدون واسطه - به حكم وجوبش - جمع كند ، در اين حال به مقام انسانيت حقيقى كه بالاتر از خلافت كبر است ورود يافته است .
77 / 3 اگر گويى : محقق طوسى قدس سره به فقرهء ترقى و معراج روحى اعتراض كرده كه : تغيير از حالى به حالى دربارهء موجوداتى صادق است كه در تحت پوشش زماناند و زمان خود منشأ تمام تغييرات و دگرگونىها است ، و زمان احاطهء به نفس پيدا نمىكند ، اگر براى نفس نشآت و عوالم ديگرى بين اين افلاك براى استكماش باشد ؛ اين خود تناسخ است كه
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٨٣