( حقايق كلى اسمائى الهى و يا كونى ) و نسبتهاى تعلقات آنها كه از جهت سبب بودن نسبت عموميش به واسطهء ظهور معين و مشخصى از ظهوراتش تعيّن نمىپذيرد « 1 » و در عالم حسى براى هر بينندهاى در هر جزء مشاهده شده « 2 » امتياز و جدايى نمىيابد ، و اين ( موضوع ) مانند وجود عام است از جهت نسبت عموميش به كل ؛ كه اقتضاى تعين مخصوص - از تعينات نسبتهاى ظهورش - را ندارد .
91 / 3 و ما گفتيم از آن جهت كه او سبب است ، چون او از اين حيثيت كلى تعين به مظاهر نمىيابد « 3 » ؛ و گفتيم به واسطهء ظهور تعيّن نمىپذيرد ، زيرا وى به ذات خود و يا در بعضى مراتب بطون - با كلى بودنش مانند عقول و نفوس كلى - تعيّن مىيابد « 4 » . اما حق متعال : او به خالص ذات به تعيّنى كه بدان عقل و يا وهم به واسطهء اشاره احاطه مىيابد تعيّن نمىيابد ، ولى به واسطهء مراتب نسبتهاى بطونىاش تعيّن مىيابد ، هم چنان كه در مرتبهء تعيّن اول تعيّن يافت .
زيرا تعين « 5 » او يعنى خودش ؛ از جهت وجود و ثبوت عين خودش است ؛ نه به واسطه سببى زائد ، چون آن جا اصلا زائدى وجود ندارد ، و براى تأكيد دورى از آن مقيدش به اين سخن كرده و گفتيم : براى هر بينندهاى امتياز و جدايى نمىيابد . پس مقصود از ظهور آن چيزى است كه جندى ظاهرترين ظهورها ناميده است ؛ و گرنه حضرت شيخ قدس سره تعيّن اوّل را اوّلين
هامش
( 1 ) - بلكه به واسطهء ظهور هر معين و مشخصى .
( 2 ) - بلكه در هر ديده شدهاى .
( 3 ) - يعنى او از جهت اين اعتبار كه سبب در وجود كثرت است به حسب هر مظهرى تعيّن مىيابد ، بدان كه فيض منبسط و ظل نورى كه بر هياكل ساكنان ملك و ملكوت و اقطار قاطنان جبروت گسترده شده داراى دو اعتبار است : اعتبار وحدت و بساطت كه اعتبار اضمحلال كثرات در ذات او و فناى صورتهاى تعينات در حضرت او است ، به اين اعتبار در هيچ مظهرى نه ظهور دارد و نه تعين ، ديگر اعتبار كثرات و تركيب است و آن اعتبار ظهور در مظاهر - از تعينات جبروتى و ملكوتى كلى و ملكى ناسوتى جزئى - است و به اين اعتبار داراى تعينى خاص نمىباشد ؛ بلكه به تمام تعينات تعين مىيابد ، و نظر محقق قونوى به اين اعتبار دوم است .
( 4 ) - همانگونه كه در وجود عام است ، زيرا آن از آن جهت كه سبب براى ظهور جزئيات حسى است ، به واسطهء ظهور جزئى محسوس تعيّن نمىيابد ، ولى به ذات خويش تعيّن مىيابد و همين اعتبار عموم و جمعيت آن مر حقايق راست ، و نيز آن در بعضى از مراتب بطون متعيّن است ، يعنى به واسطهء تعيّن عقلى و نفسى ، و اگر چه از آن جهت كه سبب براى عقول و نفوس است غير متعيّن به تعينات آنها است . مقصود از اين كلام بيان آن چيزى است كه آن سبب براى مظاهر حسى - از آن جهت كه آن سبب حسى است - مىباشد . اين وجود عام است ؛ اما حق متعال : او به ذات اقدس خويش غير متعيّن به تعينى است كه قابل اشارهء عقل و وهم باشد ، ولى در بعضى از مراتب بطونش تعيّن مىيابد ، هم چنان كه در مرتبهء تعيّن اول تعيّن يافت .
( 5 ) - تعليل براى آن جا كه گفته : تعيّن نمىيابد .