163 / 2 سپس گوييم : در اين حال محبت الهى او را از مرتبهء اسمى به مرتبهء اسم ديگرى كه در احاطه و كليت برتر از اولى است ترقى داده و در وادى وصف و اثر ؛ از علم و حكمت و بصيرت « 1 » قلبى سرّى - نه عقلى و يا روحى - و وادى فراست سير مىدهد كه در آن مغيبات و پنهانيهاى دور از فهم را كه موجب سرور ناگهانيش مىشود - بدون انديشه و استدلال - ادراك مىنمايد . سپس - هنگام بازگشت سرّش به حكم مظهر و حجابيّت آن - در وادى الهام سيرش مىدهد ، و الهام ؛ علمى ربانى است كه وارد بر قلب مىشود و در آن هنگام رنگ حال غالب و چيرهء بر قلب را به خود مىگيرد . سپس در وادى طمأنينهء سرّ - پس از اضطراب و بىتابىاى كه از هيبت و ياد هشت بين احكام جلال غيب برايش حاصل شده - سيرش مىدهد ، پس از آن در وادى سكينه - كه از اثر آن احكام تردّد و ناآرامى پديد مىآيد - سيرش مىدهد ، بعد در وادى همت « 2 » - كه محرك شدت قيام به كارهاى بلند و خالص آنها است - سيرش مىدهد .
164 / 2 سپس گوييم : پس از در نور ديدن اين اوديه ؛ اين حقيقت حبّى كه حكمش بر سرّ اين سالك سيّار به موجب : فاذا احببته « 3 » ؛ غالب است ؛ در قلب و سرّ و نفس و روح او خواص و اثرات و شئون خود را كه برخى از برخ ديگر متفرع و جدا هستند ظاهر مىسازد ؛ تا بقاياى پنهان قيدهاى هر يك از آنها را - با اوصاف مخصوص خود كه سالك سيّار آگاهى بر آنها ندارد - بر طرف سازد . آرى ! ( ظاهر ساختن حقيقت حبّى خواص و اثرات خود را براى اين است كه تا ) عين تعيّن سالك سيّار و تقيدش را بدان تعيّن نيز بر طرف سازد . و بعضى از محققان از كليات اين خواص حقيقت حبّى به بخش احوال « 4 » تعبير كردهاند .
165 / 2 نخست غيرت است كه اقتضاى از بين بردن غيريت و جدايى و ضديت ؛ و
هامش
( 1 ) - بصيرت قلبى از مقام سرّ حاصل مىشود و آن براى قلب بالاترين مقام است ، و نهايت بصيرت مقام سرّ است كه هر چه از آن حاصل مىشود به واسطهء كشف حاصل مىشود .
( 2 ) - يعنى همت را به حق متعال مىگمارد و توجهى به حالات و وسايط از قبيل واردات و شوق و وجد و برق و ذوق و امثال اينها نمىكند ، بلكه گذشته و طالب تجلى ذاتى و فناى در احديت مىگردد ، و اين درجهء كامل و آخرين مرتبهء همت است ، هم چنان كه درجهء نخست همت روى گردانيدن از امور فانى و از بين روندهء شهوانى و طلب امور اخروى باقى ثابت است .
( 3 ) - دنبالهء حديث قدسى پيشين است كه : چون او را دوست داشتم گوش و چشم و . . . او مىشوم .
( 4 ) - بخش احوال ده است : محبت - غيرت - شوق - قلق - عطش - وجد - دهش - هيمان - برق - ذوق .