تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
161 / 2 و چون روح به اين مقام رسيد ؛ از تمام قيد و بندهاى انحرافى رها شده و تجلى وحدت فعل - كه نسبت به پروردگارش دارد - آشكار شده ؛ و آثار غلبه يا بى برهم كه بين مرتبهء سرّ و روح و نفس واقع است از بين رفته و حكم : و لا يزال العبد يتقرب الىّ بالنوافل حتى احبه « 1 » ؛ در رسيده و سالك عصاى سفر را كنار نهاده و رنج و غربت و پوشيدگيش به پايان مىرسد ، در اين حال آثار حبّى « 2 » ( عشقى الهى ) او را تلافى كرده و وى را از مقام كونى و جدايى به حضرت نگهدارى و يارى انتقال مىدهد و متحقق به فقرى مىشود كه عبارت از اصل چهارم است ، يعنى خالى بودن حقيقى از تمام احكام غيريّت ؛ حتى از ديدن خالى بودن و نيز از نفى اين ديدن . زيرا اشتقاق فقر از زمين قفر است - بروارو كردن كلمه ( فا به قاف و قاف به فا ) - كه مطلقا روئيدنى و گياهى در آن نباشد . 162 / 2 و از آن جايى كه نسبت فاعليت به روح - به واسطه شدت ارتباطش به احكام وجوب - قوىتر است ، و نسبت انفعال به نفس حيوانى - به واسطه شدت ارتباطش به مرتبهء امكان - محكم‌تر است و هر يك از مرتبهء سرّ ؛ تعلق ظهور كمال مخصوص به خود را به واسطهء ديگرى مشاهده مىكند ؛ لذا روح اشتياق به نفس پيدا كرده - اشتياق شوهر خشنود از همسر موافق خود و همين‌طور بر عكس - و با تمام آن‌چه از آثار وحدت اعتدالى كه در هر دو موجود است - به صورتى ديگر - با هم امتزاج پيدا مىكنند و به سبب اين امتزاج از زهدان جمعيت نفس قلب حقيقى كه جامع بين تمام آن دو و احكام سرّ است تولد مىيابد - تولد يافتن فرزند نيكوكار به پدر و مادر خود - و اين قلب جامع تقى ( پرهيزكار با تقوا ) كه از تمام انحرافات پاك و مبرّا است ؛ آينه و مجلايى براى تجلى واحد صفاتى مىشود ، بنابر اين اين تجلى شامل تمام قواى ظاهرى آن ( قلب ) مىباشد ، لذا بطن چهارم سمع و بصر و نطق آن شكافته شده و سالك ساير از تمام مراتب كونى بهره‌مند شده و داخل در مبدأ حضرات حقى كه به مقام احسان « 3 » ناميده شده مىشود و برايش حقيقت : كنت سمعه . . . تا آخر حديث « 4 » روشن و آشكار مىشود .
هامش
( 1 ) - حديث قدسى است : كه بنده پيوسته به واسطهء نوافل ( زايد بر فرايض ) به من نزديكى مىجويد تا به جايى كه من وى را دوست مىدارم . ( 2 ) - يعنى عشق الهى كه در حديث قدسى آمده : احّبه ، يعنى وى را دوست مىدارم . ( 3 ) - بخش او ديه ده است : احسان - علم - حكمت - بصيرت - فراست - تعظيم - الهام - سكينه - طمأنينه - همت . ( 4 ) - دنباله حديث قدسى پيشين است كه نقل كرديم ، يعنى : پس از دوست داشتن بنده چشم و گوش و . . . او مىشوم .