إِلَيْكَ طَرْفُكَ
، يعنى : من آن را پيش از آنكه چشم به هم بزنى نزد تو حاضر مىكنم ( 40 - نمل )
169 / 2 و هر كس كه حالش چنين است در غربت است « 1 » ، يعنى به صورت با خلق است و به معنا و باطن خود از آنان جدا و دور است ، در حالى كه از آنان كوچ كرده و در راه رسيدن به وطن خويش است ؛ در ميانشان و در جايگاه جديدش ( دنيا ) ساكن است ، لذا در مقام غرق در ژرفاى درياى قرب است و در حالى كه پنهان از احساس است ؛ همراه روح و نفس و لبّ است . بنابر اين وارد باب تمكين شده ؛ به طورى كه از تلوين هيچ اثرى نپذيرفته است ؛ و آن ( تلوين ) تغيّر و دگرگونى است به واسطه غلبه بعضى از تجليات اسمائى بر بعض ديگر .
170 / 2 بدان كه تلوين و تمكين را سه مرتبه است :
171 / 2 نخست از جهت تجلى ظاهرى ، و آن پىدرپى آمدن ظهور آثار اسماء است - در حالى كه داراى احكام گوناگون و اوصاف جداى از هم هستند - بر قلب سالك سيار ، لذا هر سالك سيارى به واسطه خصوصيت خود از احكام ديگرى پوشيده مىشود تا آنكه بارقهء جمعيت اسم « الظاهر » آشكار شود و سالك سيار را در نقطهء وسط حقيقى كه نسبت تمام اسماء بدان يك نواخت است مقيم سازد ، اين نقطه همان مقام تمكينى است كه صاحب آن از هيچ يك پوشيده نمىشود .
172 / 2 دوم از جهت تجلى باطنى است ؛ همانگونه كه در ظاهرى گفتيم .
173 / 2 سوم مرتبهء جمع و برزخيت بين ظاهر و باطن است ، زيرا احكام هر يك از آن دو با خصوصياتشان مستلزم حجاب و پوشيدگى از احكام ديگرى است ، و سالك سيار در برزخ و فاصلهء بين آن دو ؛ توانايى جمع بين احكام آن دو ؛ و جدا كردن بين آن دو را مىيابد ، لذا هيچ شأنى او را از شأن و كار ديگر پوشيده و باز نمىدارد ، و اين همان مقام تمكين در تلوين است ، ولى آن تمكينى كه ما در بيان آن هستيم در مرتبهء اول است « 2 » .
هامش
( 1 ) - گفتهاند : غربت عارف عبارت از بر طرف شدن حجاب و پردهء علم است نزد او به واسطه تجلى شهودى و اختصاصش به امرى كه هم رديفان و همدمان آن را درك نمىكنند ، و تفرّد از هم رديفان غربت است .
( 2 ) - يعنى تمكينى كه در بخش ولايات است و پيش از آن گفتيم كه : در باب تمكين وارد مىشود به طورى كه از تلوين هيچ اثرى نپذيرفته . . . تا آخرش ،