155 / 2 و اين مرتبهء ايمان است كه داراى دو ركن مىباشد :
156 / 2 يكى بخش اخلاق « 1 » است كه به منزلهء شرطهايى است كه در بجا آوردن نماز لازم است ، و دوم بخش اصول طلب است كه بر آن وجدان مترتب است ، بنابر اين شاملترين خوها از جهت حكم ؛ صبر است كه هيچ كدام از مقامات و اعمال و اخلاق و احوال جز به آن اكمال نمىيابد ، و حقيقت آن ثبات و پايدارى دادن نفس است بر طاعات ؛ سپس برنديدن اعمال ( صالح خويش ) و ترك ادّعا ، با اين كه نفس آن را باطنا مىطلبد ، و ( ثبات و پايدارى دادن نفس است ) برخوددارى از اظهار علوم و حالات و آنچه كه براى روح از مواجيد ( ذوقها و شوقها و شيفتگىها ) و اسرار آشكار مىگردد . سپس ثبات و پايدارى دادن سرّ و روح است از اضطراب و آشفتگى در آنچه از الهامات و واردات و تجليات كه آشكار مىگردد ، و استوارى داشتن بر اين امر . سپس ( ثبات و پايدارى دادن نفس است ) بر تحمل رنجها كه موجب بر طرف شدن پرده و حجابهاى نازك نورانى است ، به طورى كه هر رنجى عطا و دهشى مىگردد و وظيفهاش پس از آنكه صبر بود شكر و سپاس مىشود .
157 / 2 دوم سپاس بر نعمت خوشخوئى است - نخست - و بر نعمت هدايت در مرتبه دوم ؛ و بر نعمت يارى و كمك شدن بر اداى حقوق طريقت در مرتبهء سوم ؛ و بر رسيدن به مرتبهء تحقيق در مرتبهء چهارم ، كه در آن صدق و تواضع و حيا و خلق و ايثار و كرم و فتوت نهفته است .
158 / 2 سوم رضا است ؛ و آن يافت نفس و روح و سرّ سالك است مر آنچه را كه در وجود از خداوند متعال صدور مىيابد ، مطابق مراد و مقصود او است ( يعنى مطابق مراد نفس سالك است ) لذا هيچ چيزى را مكروه و ناخوش نمىدارد ؛ مگر آنچه را كه مخالف شرع باشد و آن را نيز به زبان شرع و براى موافقت با آن ناخوش مىدارد ؛ نه از آن جهت كه فعل خداوند عليم حكيم است .
هامش
است ؛ ولى نفس براى جلب منفعت به سير ادامه مىدهد و در نتيجه تنها مانده و به غربت دچار مىشود ، و شارح در سابق در مقام ايمان بيان داشت كه : دوم ؛ وارد شدن نفس است از جهت باطنش در غربت ، يعنى به واسطه جدا شدن از آن محل ؛ و سپس اتصال يافتنش به احكام وحدت باطنى ، يعنى از خوهاى ملكى روحانى ، و اين تعلق به مقام ايمان دارد .
( 1 ) - بخش اخلاق ده است : صبر - رضا - شكر - حيا - صدق - ايثار - خلق - تواضع - فتوت - انبساط .