تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
152 / 2 گوييم : و چون از نفس سالك در اين مقامات نه گانه حجاب و پرده‌هاى كثرت بر داشته شد و وحدتش ظاهر گشت ؛ از مقام اسلام به باطن آن‌كه نور حدقه ( مردمك چشم ) ايمان است انتقال پيدا مىكند . 153 / 2 و چون علاقه و همبستگى بين نفس و روح و سرّ - جدا - در اين نشأه قوى است ؛ و هر يك از اين سه را نشأه‌اى مخصوص به خود است ، لذا نشأهء نفس حسّى بوده و حكمش در مرتبهء اسلام مىباشد ، و نشأهء روح غيبى اضافى ( نسبى ) است و حكمش اختصاص به باطن ايمان دارد ، و نشأهء سرّ غيبى حقى است و حكمش اختصاص به مقام احسان دارد ، و نشأهء هر يك نسبت به غير آن غريب ( دور از وطن ) است ، و هر نشأه‌اى كه اثرش غالب شود ؛ صاحب آن نشأه ( سابق ) پيرو صاحب آن ( نشأهء لاحق ) مىشود : لذا نفس در مقام اسلام صاحب آن را - در بازگشت به مولا و سرور خويش - پيروى مىكند . 154 / 2 و چون سير نفس به ظهور وحدت نفس منتهى شد ؛ كار سير به روح ؛ و تحقق . نفس به حقيقت ايمان مىرسد ، يعنى براى بر طرف كردن پنهانىهاى انحرافى كه در روح باقى مانده است - اگر چه از نفس زايل شده - و اين به سبب اثر پذيرى اثر پذير است از پديد آمدهء در آينه ، در اين حال روح براى بر طرف كردن آن ( اثر پديد آمده ) آغاز به سير مىكند و نفس هم به پيروى از عقل - براى جلوگيرى از شرّ - حالت دفاعى گرفته ( آن را دفع كرده ) و براى به دست آوردن سود ؛ به سير ادامه مىدهد و در نتيجه دچار غربت و دورى مىشود « 1 » .
هامش
و در حاشيه ديوانش به چاپ رسيده ، شرح ديگرى به فارسى سعيد الدين فرغانى بر آن - به دستور شيخ كبير صدر الدين قونوى قدس سره - نگاشته كه حضرت شيخ نيز بر آن تقريظى دارند و نيز شرح عربى ديگرى به نام منتهى المدارك دارد و شارح مفتاح - يعنى حمزه فنارى صاحب كتاب مصباح - در اين كتاب از آن شرح قصيده فراوان نقل كرده است . و اين كه گفته : قصيدهء تائيه ابن فارض مصرى آغازش از اينجا است ، يعنى از اين مقام به بعد را بيان داشته است - يعنى پس از تجلى فعلى كه تجلى صفاتى و ذاتى . . الى ماشاءالله است - مقدمات پيش از تجلى فعلى را ديگر بيان نداشته است ، مطلع قصيده چنين است :سقتنى حميا الحب راحة مقلتى * و كأسى محيا من عن الحسن جلّتشيخ محمود شبسترى قدس سره صاحب منظومهء بىنظير گلشن راز همين مضمون را به صورت اعجاز در يك بيت آورده و گفته :شرابى خور كه جامش روى يار است * پياله چشم مست باده‌خوار است( 1 ) - مسلم است كه چون كار سير به روح واگذار شد و نفس به حقيقت ايمان تحقق يافت ؛ ديگر سير روحانى