132 / 2 سپس ( گوييم : ) بعضى از قلوب سرّ وجوديش - كه ريزش بر حقيقتش دارد - جذب و كشش يافته و پيرو اثر روحانى مىشود ، و نفس انسانى به حكم ظهور اثر : پذيرفت هر كه را كه پذيرفت - بدون علتى - و وازد هر كه را وازد - بدون علتى - و و به موجب ( حديث ) :
جذبه و كششى از كششهاى حق متعال برابر عمل جن و انس است ؛ و از اوليائى بوده « 1 » كه خداوند از تاريكها به نور - بدون كوشيدن و عمل - بيرونشان آورده ؛ و برخى از آنان اثر نور ايمانى از باطنشان برايش آشكار است و ديدگانشان مشاهده مىكند . و دو مظهر روحانى و نفسانى او دو زندانى در زندان تلبّس و پوشيدگى به احكام طبيعت و آثار حجابها و پردهها هستند ؛ حال دو مظهر خويش را از به خواب رفتن از حقيقت بيدار كرده و براى پاسخ به خداوند جبار آمادهشان مىسازد و مىگويد : يا صاحبى السجنء ارباب متفرقون خيرام الله الواحد القهار ، يعنى : اى ياران زندان من آيا خدايان پراكنده بهتراند يا خداوند يگانه مقتدر ؟
( 39 - يوسف ) در اين حال نفس انسانى به باطن خود ؛ و باطن باطنش ( يعنى سرّ وجوديش ) از خواب خويش بيدار شده و پى به نقصان خود و تباه كردن زمان خودش برده و مىگويد : يا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله ، يعنى : دريغا بر من از آنچه در فرمان خدا قصور و كوتاهى كردم ( 56 - زمر ) و به حكم اين آگاهى دادن و از خواب بيدار شدن سه امر مهم را بر خويش واجب و لازم مىشمرد :
133 / 2 نخست آغاز به سير و پويش و سلوك كردن نفس از جايگاههاى احكام عادتها ( خو گرفتنها ) و لذتهاى فانى طبيعى خود ؛ به همراهى امر و نهى ( فرمان دادن و بازداشتن ) در تمامى حركاتش ؛ چه از جهت گفتار و چه از جهت كردار مىكند ، و اين تعلق به مقام اسلام دارد .
134 / 2 دوم وارد شدن نفس از جهت باطنش در غربت ، يعنى به واسطه جدا شدن از آن محل ؛ و سپس اتصال دادنش به احكام وحدت باطنى ؛ يعنى به خوهاى ملكى روحانى مىباشد ، و اين تعلق به مقام ايمان دارد .
هامش
( 1 ) - عطف به نفس انسانى به حكم ظهور اثر . . . مىباشد .