تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
50
خلق شهرى جملگى سمع و بصر * گشته خلق شهر ديگر كور و كر هر يكى را حالت و كارى دگر * با خداى خويش ديدار دگر عالم دل را نشانى ديگرست * بحر و بر و كار و شأنى ديگرست خاك و باد و آتش و آبى دگر * ابر و باران ، مهر و مهتابى دگر باغها و ميوه‌هاى رنگ رنگ * گلستان و دلبران شوخ و شنگ ياسمين و نرگس و گلهاى خوش * بلبلان و قمريان آهكش هرچه مىآيد درين عالم عيان * هست عكس عالم دل بيگمان چونكه عكس عالم دل شد جهان * فيض اين عالم از آن عالم بدان خلق و اطوارش همه نوعى دگر * هر يكى با صد هزاران كر و فر عرش و كرسى آسمانش ديگر است * مهر و ماه و عقل و جانش ديگر است زاوش و برجيس و بهرامى دگر * تير و زهره مطرب و جامى دگر صد هزاران آفتاب و هر يكى * در مساحت مثل عالم بىشكى هر يكى را برج ديگر منزل است * اين كسى داند كه از اهل دل است هر يكى تابنده‌تر از ديگرى * نور هريك در گذشته از ثرى هريكى نوعى دگر گردان شده * ز اشتياقش بىسر و سامان شده گشته هريك حامل بارى دگر * دور هر يك از پى كارى دگر هست در هر گوشه‌اش صد بتكده * هر طرف صد كعبه و صد معبده هر يكى مطلوب خود بيند در او * هر يكى بيند مراد خويش از او آن يكى از وى شراب ناب ديد * وان دگر معشوقه و اسباب ديد آن يكى زو ملك و مال و جاه يافت * وان دگر جويندگى راه يافت آن يكى يابد از او فقر و غنا * دارد از وى ديگرى رنج و عنا آن يكى را در جهان سازد گدا * مىكند آن ديگرى را پادشا آن يكى را عشق بازى رو نمود * وان يكى از زهد و طاعت ديد سود آن يكى زو ترك دنيا يافته است * روى دل از كل عالم تافته است وان دگر را آرزوى جنت است * دايما خواهان حور و لذت است وان دگر اندر طريق عشق دوست * ترك غيرش گفته دايم وصل اوست وان دگر در بحر وصلش گشته غرق * از ميان يار و او برخاست فرق