52
مظهر شأن الهى گشته است * مظهر شأنش كماهى گشته است
ظاهر و باطن در اين صورت بجو * نقش او را برزخ جامع بگو
گه درآمد او درون بزم خاص * گه برون در بدارندش خواص
هر دلى را كى كسى گويد كه دل * ذكر آن دلهاى جاهل را بهل
اينچنين دل را تو از عارف طلب * دل مجو زين مشت خام بىادب
نيست دل در اصطلاح اين گروه * جز دل دانا كه حق دادش شكوه
آنچه دل خوانند او را اين عوام * خانهء ديو است ديگر والسلام
كس نداند قدر دل جز اهل دل * نيست دل را نسبتى با آب و گل
دل مقام استوارى كبرياست * دل نباشد آنكه با كبر و رياست
دل بود آيينهء وجه خدا * در دل صافى نمايد حق لقا
گر همى خواهى كه بينى روى دوست * دل به دست آور كه دل مرآت اوست
در بيان آنكه هر صفت كه بر دل غالب مىگردد و دل به حسب جامعيت كه دارد عين آن مىنمايد .
چنانچه حضرت مرتضى سلام اللّه عليه از دلهاى ناقصان خبر دارد كه : فكلهم اذا فكرت فيهم كلاب ام حمارام ذئاب و اشارت برآنكه اصل انسان دل است و در صورت نشأه انسانى نظر گاه حق غير دل نيست كه ان اللّه لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكن ينظر الى قلوبكم و نياتكم و ان فى جسد ابن آدم لمضغة اذا صلحت صلح ساير الجسد و اذا فسدت فسد ساير الجسد ، الاوهى القلب .
زيرا كه به اتفاق همه ، انسانيت انسان و كمال او به دل است . 181
مرتضى آن منبع صدق و صفا * آن وصى و جانشين مصطفى
گفت هر گه من تفكر مىكنم * خلق عالم را تصور مىكنم
آن يكى خوكست در بيغيرتى * وان دگر خود همچو سگ شد شهوتى
آن يكى گرگ است در درندگى * وان دگر پيوسته در خربندگى
آن يكى در كبر چون شير و پلنگ * وان دگر چون خر به قيد پالهنگ
دل بهر وصفى كه گردد متصف * تو همانى گر جوانى ور خرف