39
در بيان آنكه ترقى در طور مراتب نفس به طريق تنزل است
نفس تا اماره باشد آتش است * دايما با سوختن او را خوش است
چونكه شد لوامه بر طبع هواست * مختلف احوال با خوف و رجاست
چونكه گردد ملهمه غالب بر او * وصف ماهيه بود اى رازجو
مطمئنه چون شود يابد قرار * گردد او چون خاك دايم با وقار
خلق آن باشد تواضع با خضوع * وصف او تمكين و عجز است و خشوع
از صفات بد چو نفست پاك شد * روح تو از خاك بر افلاك شد
مىخرامد چون ملايك بر فلك * همدم و همراز باشد با ملك
خلق نيكو بهتر از هر طاعت است * بر خلاف نفس جان را راحت است
خلق نيك آمد صراط المستقيم * شد مثال خلق بد نار جحيم
جنت آن روح خلق نيكدان * جنت عارف يقين خود هست آن
چون به خلق نيك شد او متصف * بر كمالش گشت عالم معترف
خلق نيكو شد به معنى راه راست * هر كه دارد خلق بد دور از خداست
قول و فعلت نيك مىبايد وليك * زانهمه نيكى به است افعال نيك
خلق اصل و قول و فعلش فرع دان * فرع را چون اصل گفتن كى توان
مصدر افعال و اقوال است خلق * منبع مجموع اخلاق است خلق
خلق نيكو وصف هر انسان بود * آدمى با خلق بد حيوان شود
هر كرا اخلاق نيكو داد حق * مىبرد از خلق عالم او سبق
من نديدم به ز خلق نيك هيچ * خوى بد مر آدمى را كرد گيج
دوستى با مرد نيكو خلق كن * وانكه خويش بد بود مشنو سخن
خلق نيكو شد بهشت و حور عين * خوى بد را دوزخ سوزان ببين
روضهء رضوان همه خلق نكوست * خلق نيكت را جزا ديدار اوست
هر كه دارد در جهان خلق نكو * مخزن اسرار حق دان جان او
جملهء اخلاق و اوصاف اى پسر * هر زمان گردد ممثل در صور
گاه نارت مىنمايد گاه نور * گاه دوزخ گاه جناتست و حور