تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
32
سالك بيجذبه چون و اصل نشد * در طريقت لاجرم كامل نشد چون نشد و اصل نباشد رهنما * زو مجو چيزى كه هست او بينوا باش مهمان كريمان اى پسر * با لئيمان كم نشين جان پدر هر چه جويى از محل خود بجوى * با زمستان از گل و ريحان مگوى اينچنين كس را اگر تابع شوى * ره نيابى عاقبت گردى غوى زين چهار آن هر دو كاول گفته شد * مرشد راهند و اين در سفته شد زين دو كآخر شرح ايشان داده‌ام * رهبرى هرگز نيايد بيش و كم وين يكى از خود پرستى بينواست * وان دگر از نور حق در خود فناست اين يكى را مستى خود پرده است * وان يكى خود را در او گم كرده است اين يكى از خود ره حق بسته است * وان دگر از خود ز حق وارسته است زانكه او مجذوب مطلق ابترست * صورت او زهر و معنى شكرست رهبر راه طريقت او بود * كو به احكام شريعت مىرود سالك بىجذبه خود آگاه نيست * واقف اين منزل و اين راه نيست از ره و منزل چو واقف نيست او * رهنمايى چون كند آخر بگو

حكايت زاهدى كه به وقت بايزيد در بسطام وحيد التقوى بود

زاهدى در وقت سلطان بايزيد * بود در بسطام در تقوى وحيد بود بس صاحب قبول و با تبع * در ميان شهر شهره در ورع صايم الدهر و به شب قايم چو شمع * دايم از خوفش روان در ديده دمع هرگز او از صحبت سلطان دين * بايزيد آن شاه ارباب يقين خود نبد خالى ز اخلاصى كه داشت * بد ملازم صبح و شام و عصر و چاشت چون شنيدى گفته‌هاى بايزيد * زان سخن ذوقش شدى دايم مزيد شيخ روزى در مقام اوليا * رمزها مىگفت با اهل صفا گفت زاهد شيخ دين را كاى امام * مدت سى سال اكنون شد تمام كه به روز آخر هميشه صايمم * شب همه شب در عبادت قايمم كرده‌ام پيوسته ترك خواب و خور * زانچه مىگويى نمىيابم اثر