تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
31
سورهء طه بدان نازل شدست * غيرت خلق جهان اين آمدست رهنمايى لايق آن كاملست * كو ز خود فانى ، به جانان واصلست نيست اكمل در طريقت زو كسى * جز خدا او را نباشد مونسى سالها بايد فلك بر سر رود * تا كه پيرى اينچنين پيدا شود و آن دوم را سالك مجذوب خوان * كو سلوكى كرد و از هستى برست در رياضت در عبادت سالها * كرد سعى و گشت قابل جذبه را چون دل او قابل انوار شد * جان پاكش قابل اسرار شد شاهباز جذبه او را درربود * جان او شد محرم بزم شهود در مقام وصل جانان راه يافت * از خدا جان و دل آگاه يافت اينچنين كامل بجو گر رهروى * تا ز وصل دوست با بهره شوى پس سيم مجذوب مطلق مىشمر * كو ز تاب نور حق شد بى خبر دايما حيران ديدار خداست * از خيال عقل و دانشها جداست از خودى بگذشت و و اصل شد به دوست * مست سرمد از مى ديدار اوست او ز مستى گشت از خود بى خبر * ديگران را چون شود او راهبر محتسب انكار ايشان گر كند * غيرت حق در دمش بىسر كند كشته‌اند اين قوم بر خوان خدا * كى بود انكار اين مستان روا رو به صدق دل بجو ز ايشان نظر * منكر تابع مشو اى بى خبر چارمينش سالك بيجذبه است * كو سلوكى كرد و از هستى برست او به عقل خويش اين ره مىرود * چون ندارد عشق كى و اصل شود چون نشد حالش به كوى عشق پست * از مى هستى است او پيوسته مست يا ندارد پير تا پاكش كند * يا نهان دارد از او احوال خود در ارادت گر شدى او مستقيم * با غم هجران كجا بودى نديم سد راه سالكان حق پرست * در ميان پرده خلق بد شدست