تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
15

در بيان شوق و عشق و احوال و اطوار عاشقان و مشتاقان جانباز با سوز و نياز و اشارت به آنكه زاد اين سفر پر خطر عجز است و بيچارگى و شكست و نيستى و منع طمطراق خودى

زاد راه او فغان و زاريست * عزت و دولت همه در خواريست گر تو خواهى دولت ديدار يار * باش گريان همچو ابر نوبهار گريه و زارى نشان درد بود * هركه سوز و درد دارد مرد بود ديدهء بىگريه خود نايد به كار * ناله و زاريست عاشق را شعار زاد راه عشق عجزست و نياز * گر درين ره مىروى بگذر ز ناز وصف عاشق ذلت و بيچارگى است * نيستى و غربت و آوارگى است روز و شب مىشو به زارى و فغان * گر همى خواهى كه يا بى زو نشان هركه بيدردست از حق غافلست * دردمند عشق با سوز دلست سوز جان و درد و غم بايد بسى * تا درين ره بو كه گردى تو كسى من نخواهم جاه و مال و طمطراق * درد خواهم سوز عشق و اشتياق از عمل وز علم و زهدت سود نيست * جز شكست و نيستى بهبود نيست

حكايت بايزيد بسطامى قدس اللَّه سره

والى اقليم عرفان بايزيد * آنكه دايم بود عشقش بر مزيد گفت حق فرمود الهامى بدل * آمد آوازى و اعلامى بدل كه خزينه ما ز هر جنسى پر است * اندرين گنجينه هر نقدى در است طاعت مقبول خود اينجا بسى است * خدمت لايق بسى با هركسى است علم و اسرار و معارف بيحد است * زهد و تقوى بيحساب و بيعد است اين اشارات و ارادات و فنون * خود ز بسياريست از احصاء فزون گر مرا خواهى بيا چيزى بيار * كان نباشد نزد من اى مرد كار گفتم آن چيزى كه نبود مر ترا * خود چه باشد گو الهى مرمرا