تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
12
اى خداى صاحب جود و كرم * آورش بيرون ازين چاه ظلم از همه خلق بد او را وارهان * با نوا سازش ز خلق نيكوان در دل او آتش شوقش فروز * هرچه دارد نقش غيريت بسوز پير ره دان هرچه مىفرمايدت * گر خلاف او كنى كى شايدت گر بگويد خويش در آتش فكن * اندرآ خود را به آتش خوش فكن چون بود عشقت نخواهى سوختن * بلكه خواهى همچو زر افروختن

حكايت شيخ سليمان و بيان رسوخ ارادت يكى از مريدان

اين حكايت بشنو از پير و مريد * تا كه گردى در ارادت بر مزيد شيخ دارانى كه شيخ فقر بود * بو سليمان نام و قطب عصر بود يك مريدى داشت با صدق و صفا * بود احمد نام آن كان وفا اتفاقا بود روزى مجلسى * بو سليمان حاضر و مردم بسى شيخ گرم نكته‌هاى روحبخش * اهل مجلس را ز ذوقش نيز بخش شيخ هر دم در معارف نكته‌ها * خوش همى گفتى به اخوان الصفا آن مريد آمد به پيش شيخ دين * شيخ گرم معرفتهاى يقين گفت با شيخش تنورم سوختست * در تنور آتش عجب افروختست آنچه مىگويى بگو تا آن كنم * هر چه فرمايى مگر ز انسان كنم شيخ مشغول سخن بود آن زمان * خود نگفت او را چنين كن يا چنان بار ديگر آن مريد دردمند * گفته را وا گفت با شيخش بلند گوييا دلتنگ شد آن شيخ دين * گفت او را رو در آن آتش نشين رفت از آنجا آن مريد با يقين * چون زمانى شد پس آنگه شيخ دين با يكى گفتا كه احمد را طلب * كو مگر اندر تنور است اى عجب زانكه با من عهد بست آن باوفا * كو خلاف ما نجويد هيچ‌جا چون نظر كردند آن مرد صبور * رفته بود و خوش نشسته در تنور نى مر او را از چنان آتش گزند * نى يكى عضوش ز آتش دردمند آتش ابراهيم را ريحان بود * ليك مر نمرود را سوزان بود