11
گرچه مىداند تو راه صدق پو * گرچه مىبيند مكن پنهان از او
تا شوى واقف ز حال نيك و بد * ايمنى يا بى ز مكر ديو و دد
سر مكش از خدمت اهل دلان * رو مگردان از قفاى كاملان
تا ز منزل وز رهت واقف كند * تا چو معروفت به حق عارف كند
خدمت اهل دلان كردن به جان * و اصل جانان كند بىشك بدان
قهر و لطفش را به جان شو بندهاى * باش پيشش بندهء افكندهاى
گر بگويد هرچه هستت نيست كن * يا بفرمايد كه ده را بيست كن
رو به صدق دل چنان مىكن چنان * تا كه گردى راه بين و راهدان
باادب مىباش اندر پيش پير * هان مشو زنهار گستاخ و دلير
بنده شو هرگز مجو آزادگى * عزت و دولت طلب ز افتادگى
لطف بيغايت شمر بيداد شيخ * تا بيابى بهره از ارشاد شيخ
رو نثار راه او كن خويش را * گر همى خواهى دوا اين ريش را
خويش را هرگز از او بهتر مخواه * بشنو آخر نكتههاى شرط راه
گر براند از ارادت پيش شو * ور بخواند با ادب در پيش رو
گر درشتى كرد دلتنگى مكن * ور به نرمى گويدت گنگى مكن
امر و نهيش را به جان تسليم شو * بر هواى نفس خود اين ره مرو
هستى خود نيست كن در پيش پير * هان مكن روباه بازى پيش شير
هركرا باشد ارادت بيشتر * اوست در راه سعادت پيشتر
رهنما شرط ره است اى راهرو * هان و هان از راه بين غافل مشو
هرچه گويد كن به صدق دل قبول * حجت و برهان مجو چون بو الفضول
اشتهار خلق آفات ره است * كى بجويد شهره هركو آگه است
طالبان را نخوت و كبر و ريا * از خدا و اوليا سازد جدا
بندگى اينجا به از سلطانى است * وين خرابى بهتر از عمرانى است
خود علامات محبت اى رفيق * شد مراعات ادب اندر طريق
با ادب بتوان وصال دوست يافت * اندرين ره بىادب نتوان شتافت
با ادب ديدن توانى روى دوست * بىادب نتوان شدن در كوى دوست
چون ادب بگذاشت سالك در طريق * گشت در درياى قهر حق غريق