7
چونكه شد از بهر معنى در فشان * كرده است الفقر فخرى را عيان 158
علت غايى ز امر كن فكان * نيست غير از ذات آن صاحبقران 159
گر به صورت هست آدم بو البشر * او به معنى هست آدم را پدر
پادشاهى كه لعمرك تاج اوست * عرش و كرسى پايهء معراج اوست 160
كمترين طاقى ز ايوانش فلك * پاسبان در گهش گشته ملك
هست راه او صراط مستقيم * گفته حق او را على خلق عظيم 161
گشته ما ينطق گواه قال او * فاستقم آمد نشان حال او 162
گفت الم نشرح ز شرح صدر او * هر دو عالم پر ز نور بدر او 163
داد حق او را خلافت در جهان * قم فانذر آمده در شرح آن 164
شد فاوحى بر كمال او گواه * ما كذب آمد دلش را از إله 165
گفت حق لاتقربوا مال اليتيم * كى رسد كس را مقام آن كريم 166
بود برخوان خدا او ميهمان * گفت ابيت عند ربى در بيان 167
از خدا لولاك آمد در خطاب * كز دو عالم هست مقصود آن جناب 168
حق همى گويد ترا ما ودعك * هر كجا خواهى شد اللّه معك 169
شاهد ديد تو مازاغ البصر * معجزت پيدا ز انشق القمر 170
روشن از نور تو شمع انبيا * آستانت اوليا را ملتجى
صد هزاران آفرين ذو الجلال * بر روان پاك آن نيكو خصال
بر روان آل و اصحاب گزين * بر جميع تابعين پاكدين
بر روان پاك جمله اوليا * محرمان خاص درگاه خدا
گشته جمله خوشه چين خرمنش * دست اميد همه بر دامنش
فى منقبت الامام الكامل المكمل السيد محمد النور بخش قدس سره العزيز
ملك دين را آنكه حالى مقتداست * زبدهء اولاد ختم انبياست
آن محمد نام عيسى مرتبت * ملك معنى را سليمان منزلت
آمده از غيب نامش نور بخش * بوده چون خورشيد ذاتش نوربخش
باطن او مخزن سر على است * قرة العين نبى است و ولى است