5
قلب و قالب را ز عرفان نوربخش * عارفش گردان به حق نوربخش
از شراب انس او را مست كن * نيست گردانش پس آنگه هست كن
غرقه گردانش به درياى فنا * تا برون آرد سر از جيب بقا
پاك گردانش ز هر آلايشى * از غش و دردش بده پالايشى
مست جام عشق گردان جان او * خلق را با بهره كن از خوان او
ديدهء جانش به رويت باز كن * سر او با وصل خود همراز كن
شمع انوار تجلى برفروز * ظلمت هستى ما و من بسوز
استقامت بخش در اطوار فقر * تا كه يابد لذت اسرار فقر
در دلش تابان كن انوار صفا * آشنا كن جان او را با وفا
استقامت بخش در راه يقين * همرهش كن فضل خود را يا معين
صدق و اخلاص و وفا روزيش كن * جامه چاك است و قبادوزيش كن
عشق ده كز عقل بيزار آورد * از چنين مستيش هشيار آورد
جان او محرم كن اندر بزم خاص * از غم دنياى دون سازش خلاص
واله رخسار جان افزاش كن * در مقام نيستى مأواش كن
هر زمان نوعى نما او را جمال * تا كه باشد هر دمش تازه وصال
عمر كان بىروى جانان بگذرد * از حساب عمر جانم نشمرد
آرزوى ما بجز ديدار نيست * دايهء جانم به غير يار نيست
بىلقاى دوست ما را شوق نيست * دايهء عاشق بجز معشوق نيست
بىجمالش مرگ بهتر از حيات * وصل او چون زندگى هجرش ممات
گر نمايد دوست در دوزخ جمال * هست آن دوزخ بهشت اهل حال
در بهشت ار وعدهء ديدار نيست * جان عاشق را به جنت كار نيست
گر مراد او جفاى عاشقست * جان عاشق در وفايش صادقست
خود جفا و جور و ناز دلبران * بهتر از ناز و وفاى ديگران
عاشق رنجست ، خان و مان فدا * در جفا خود بيند آثار صفا
هر جفا كان دلبر زيبا كند * چون وفا در جان عاشق جا كند
صلح و جنگ اوست مطلوب دلم * قهر و لطفش هست محبوب دلم
عاشق ذاتم نه عاشق بر صفات * كى شود جانم ز جورش بيثبات