تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 2

مساهمون:

ص٢
2
مشترى افروخته شمعى ز نور * در طلب كاريت گشته ناصبور تير و بهرام از طلب بر سر دوان * گشته جوياى تو در گرد جهان گرد كويت نه فلك اندر طواف * چرخ و انجم را ازين شيوه است لاف از مى عشقت عناصر سرخوشند * از هواى روى تو در آتشند آب ازان سو در پيت گشته روان * خاك ازين سودا فتاده در زيان ريختى يك جرعه دردى بر جماد * مست و بى خود گشت و در راه اوفتاد چون نبات مرده از وى نوش كرد * سر برآورد از زمين و جوش كرد سرو شمشاد از نشاطش سبز و خوش * در هوايش گشته رقصان بنده‌وش شد بنفشه سرنگون از درد او * جامه نيلى كرده است از گرد او از خمارش لاله دارد داغ دل * از غمش او را فروشد پا به گل ياسمين و گل ز مستى جامه چاك * گاه مىخندند و گاهى دردناك مست و لايعقل فتاده رو به خاك * باده مىآيد به جاى خون ز تاك ورد و ريحان عاشق رويت به جان * سوسن از شوق تو گشته ده زبان هر گياهى كه برآمد از زمين * مست عشقش ديدم از عين اليقين جملهء حيوان از مى عشق تو مست * گشته جوياى تو از بالا و پست بلبل از شوق گل رويت به جان * دايما در نالهء زار و فغان فاخته كوكو زنان در كوى تو * نالهء قمرى ز شوق روى تو جمله وحش و طير مست جام عشق * جان هريك گشته درد آشام عشق گشته انسان مست و بى خود زان شراب * ز آتش عشق تو دارد دل كباب انبيا از جام وصلت سرخوشند * اوليا از عشق تو در آتشند عاشقان از بادهء عشق تو مست * عارفان زين جام گشته نيست هست اهل معنى مست جام وحدتند * اهل صورت درد نوش كثرتند در شريعت عالمان در گفت‌وگوى * در طريقت سالكان در جست‌وجوى در حقيقت جمله را دل سوى تست * جان هريك در هواى روى تست حاجيان در كعبه اندر طوف تو * در كليسا راهبان در خوف تو در مساجد مؤمنان از شوق تو * كافران در بتكده از ذوق تو در صوامع آتش سوداى تو * در خرابات مغان غوغاى تو
اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 2 | شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى