3
رند درد آشام مست از عشق تو * زاهد بيچاره پست از عشق تو
در كنشت و دير ترسا و يهود * روى دلهاى همه سوى تو بود
بت پرستان را تويى مطلوب جان * هست از بت روى تو محبوب جان
گشت امرت را مسخر هركه هست * بت پرست و مؤمن و ترسا و مست
ديدهام ذرات عالم را تمام * از شراب عشق تو مست مدام
هريكى را مستى و ذوق دگر * در دل هريك ز تو شوق دگر
جان جمله با جمالت آشنا * هر يكى از خوان عشقت با نوا
آن يكى از جرعهاى مست و خراب * وان دگر نوشيده درياى شراب
هريكى سرمست جام وصل يار * وز غم هجران به جان در زينهار
غرقهء آبند و مىجويند آب * بى خود از مستى و گويان كو شراب
گشته جمله طالب ديدار تو * جان هريك واقف اسرار تو
هريكى نوعى ترا جويان شده * در ثنايت يكبيك گويان شده
غافل آن يك از ثناى يك دگر * وين يكى از حمد آن يك بى خبر
جمله در تسبيح و در تهليل تو * از نسيم وصل هريك برده بو
كافر و ترسا همه جوياى تو * در درون جان هريك جاى تو
هريكى گشته ز اسمى مستفيض * فيض آن يك فيض ديگر را نقيض
مظهر هادى به صدق از جان و دل * شد عدوى مظهر اسم مضل
با وجود آنكه اين جوها روان * شد از آن درياى بىقعر و كران
بازگشت جمله در دريا بود * گر به جويش چند روزى جا بود
گرچه آب جمله از يك بحر بود * لذت هريك بنوعى مىنمود
هركه در لذت مقيد مىشود * ره به مطلق گر برد رد مىشود
رو نظر در بحر كن جورا مبين * تا كه باشى عارف سر يقين
هرچه از ياد خدا و طاعتش * مانعت آيد مگو جز آفتش
هرچه مشغولت كند از ياد دوست * دشمنش دان فى المثل گر جان و پوست
هرچه دور اندازدت از وصل يار * در حقيقت دشمن جانت شمار