قلماش : هرزه ، بيهوده ، ياوه ، نامعقول .
كامل : كسى كه او را كمال باشد ؛ و آن وجودى است كه آنچه براى غير ممكن الحصول باشد براى او حاصل باشد و وجود و كمالات از خودش باشد ، و چنين ذاتى خداست ؛ در مرتبت بعد كسانىاند كه در حكمت عمليه و نظريه خود را كامل كرده باشند .
اى درويش اين طايفه كه هر سه طريقت و شريعت و حقيقت دارند كاملاناند ، ايشاناند كه پيشواى خلايقاند ؛ و آنها را هشت چيز بكمال باشد : اقوال نيك ، افعال نيك ، اخلاق نيك ، معارف ، ترك ، عزلت ، قناعت ، خمول . و آنان كه اينها ندارند ناقصاناند . ( تلخيص از فرهنگ اصطلاحات عرفانى ) .
كثرت : چون در مراتب مظاهر امكانيه ذات حق تجلى كند ، به جهت اظهار اسماء و صفات ، به لباس كثرت ملبس مىشود .
كد : مشقت در طلب چيزى ، كوشش ، به كار سخت واداشتن .
كماهى : آنطور كه هست .
كمخاب : ( كمخا ) پارچهء منقش و رنگارنگ كه خواب اندك دارد .
كنشت : كنيسه ، معبد يهودان ( خصوصا ) ؛ عبادتگاه كافران ( عموما ) .
كوف : بوم ، جغد ؛ نيز به معنى شانهء جولاهگان آمده است . مراد از كوف در كتاب معنى اول است .
كهف الورى : پناه آفريدگان .
گويان : گوينده ، در حال گفتن .
لاش : لاشئى ، ناچيز .
لاشيئى : لقب دنيا .
لبيب : عاقل ، خردمند ، بخرد .
لوامه : نفس .
لوت : برهنه ، عور ، زمين بىآب و علف ، طعام لذيذ ، پسر ساده .
ماسوا : ( ماسوى ) به غير ، جز ، ماسوى اللّه ، جز خدا ، آنچه جز خداى
اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى
ص٢٢٠