منطبع : نقش شونده ، نقش شده ، چاپ شده ، طبع شده .
موسيچه : ( موسيجه ) يكى از گونههاى قمرى . در برخى مآخذ موسيچه به نوعى فاخته اطلاق شده است .
موكشان : در حال كشيدن موى ، مولوى گويد :
پر و بال ما كمند عشق اوست * موكشانش مىكشد تا كوى دوست
مهبط : جاى فرود آمدن ، فرود آمدنگاه .
مهبط وحى : قلب حضرت رسول است .
نائم : خوابيده .
ندم : پشيمانى ، ندامت .
نصوص : ج نص عين عبارت ، كلام صريح ، لفظ آشكار ، حكم آشكار .
نفس : مراد از آن ، نفس ناطقهء انسانى است كه عبارت از مجموع خلاصهء لطائف اجزاء تركيب بدن كه آن را روح حيوانى و طبيعى خوانند مىباشد و نورى است كه بر او فائض شود از روح علوى انسان و بدان نور مورد الهام و فجور و تقوى گردد .
نفس اماره : روح انسانى را به اعتبار غلبهء حيوانيت نفس اماره گويند و اماره گويند از جهت آنكه صاحب آن را همواره امر به كارهاى بد مىكند .
نفس لوامه : روح انسان را در مقام تلالؤ نور قلب از غيب براى اظهار كمال آن و ادراك قوت عاقله به وخامت عاقبت و فساد احوال آن ، نفس لوامه نامند از جهت لوم و سرزنش بر افعال خود و اين مرتبت مقدمه براى ظهور مرتبت قلب است .
نفس كل : اهل ذوق گويند : اين عالم از محيط فلك اعلى تا به مركز تحت الثرى يك شخص است كه او را عالم كبير خوانند ، و نفس كلى او را روانى است كه در جسم او يك فعل مىكند . بعضى گويند :
نفس كل حضرت محمد ( ص ) است كه عقل كل هم گويند .
نفس مطمئنه : تارك هواى نفسانى و لذات فانيهء دنياست و راضيه