فقر : اصلى است بزرگ ، و اصل مذهب صوفيه فقر است ؛ و حقيقت فقر نيازمندى است ، زيرا بنده همواره نيازمند است ؛ چه آنكه بندگى يعنى مملوك بودن و مملوك به مالك خود محتاج است ؛ و غنى در حقيقت حق است و فقير خلق و فقير صفت عبد است . و فقر آن است كه ترا مالى نباشد و اگر باشد براى تو نباشد .
بعضى گويند : فقر عبارت از فناء فى اللّه است و اتحاد قطره با دريا ؛ و اين نهايت سير و مرتبت كاملان است كه فرمود : الفقر سواد الوجه فى الدارين ، كه سالك كلا فانى شود و هيچ چيز او را باقى نماند ، و بداند كه آنچه به خود نسبت مىداده است همه از آن حق است و او را هيچ نبوده است .
و فقر را سه رتبت است : اول حاجت ، دوم فقر ، سوم مكنت . حاجت سر به دنيا فرود آوردن است تا دنيا سد فقر وى كند ؛ و خداوند فقر دل به دنيا ندهد ، اما به عقبى گرايد و با نعيم بهشت بياسايد . و خداوند مكنت جز مولى نخواهد ، نه ناز خواهد نه نعمت ، بلكه راز ولى نعمت خواهد .
( تلخيص از فرهنگ اصطلاحات عرفانى ) .
فنا : مراد فناى عبد است در حق ، و فناى جهت بشريت اوست در جهت ربوبيت . كلمهء فنا اشاره كند به سقوط اوصاف مذمومه و با كلمهء بقا اشاره كنند به قيام اوصاف محموده ؛ و چون هر بنده خالى از يكى از اين دو حالت نيست ، بنابراين هرگاه يكى از دو حالت نباشد ، قسم ديگر خواهد بود ؛ و عليهذا ، كسى كه فانى شده باشد از اوصاف مذمومه ، يعنى عارى شده باشد از اوصاف مذمومه ، ظاهر شود در وى اوصاف محمودهء او ؛ و كسى كه اوصاف مذمومه بر او غالب شود ، پوشيده مىشود بر وى اوصاف و فضايل محمودهء او . فنا سه قسم است : فناى علماء باللّه ، و فناى سالكان و ارباب احوال ، و فناى عارفان مستغرق فى اللّه . و آن را سه درجت است : اول فناى معرفت در معرفت كه علمى است ؛ دوم فناى عيان در معاين كه فناى جلى است ؛ سوم فناى طلب است در وجود كه فناى خفى است . مولوى گويد :
اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى
ص٢١٨