تعالى باشد ، موجودات .
مايده : خوردنى ، خوانى كه بر آن طعام باشد .
مجذوب : كسى كه او را خداى متعال براى خود گزيده باشد و پاك گردانيده باشد به آب قدس ، و او بدون رنج و جهد و كوشش به تمام مقامات و مراتب عاليه برسد .
محبت : دوستى ؛ و مانند ساير وجدانيات ، ظاهرة الانية و خفية الماهية است ، و عبارت از غليان دل است در مقام اشتياق به لقاى محبوب .
محبت اصل و قاعدهء راه حق است ؛ و اصول و مقامات نازلاند ، و هر مقام و محلى در معرض زوال باشد بجز محبت . و الحب عبد الزهاد اظهر من الاجتهاد . محبت بر چند وجه است : يكى به معنى ارادت به محبوب كه بىسكون نفس و ميل و هوى حاصل مىشود ، و يكى به واسطهء ميل و هوى و انس حاصل مىشود كه مخصوص مخلوقات نسبت به يكديگر ، و ديگر معنى احسان باشد و تخصيص بنده كه او را به درجه كمال رساند ؛ و ديگر به معنى ثناء جميل است بر بنده .
محو : در لغت پاك كردن نوشته است از لوح ؛ و نزد صوفيان ، عبارت از محو اوصاف عادت است همانطور كه اثبات اقامهء احكام عادت است . و بر سه طريق است . محو زلت از ظواهر ، و محو غفلت از ضماير ، و محو علت از سراير .
بعضى گويند : محو فناى افعال بنده است در فعل حق ؛ و آن را سه درجه است : محو صفات پست ، محو مطلق صفات ، و محو ذات .
راه عشق او كه اكسير بلاست * محو در محو و فنا اندر فناست
فانى مطلق شود از خويشتن * هر دلى كو طالب اين كيمياست
گر بقا خواهى فنا شو ، كز فنا * كمترين چيزى كه مىزايد بقاست
مزكى : پاك كرده شده ، زكات داده شده .
مغبچه : فرزند مغ ، پسركى كه در ميكدهها خدمت كند .
ملهمه : نفس .
مندمج : داخل شونده ، در آينده در چيزى .