حنين : بانگ كردن از شادى يا حزن ، زارى ، ناله ، شدت گريه .
خاص الخواص : برگزيدهء برگزيدگان ، ويژهء ويژگان ؛ خاص الخاص : ويژهء ويژه .
خداع : فريفتن ، فريب دادن ، فريبكارى ، خدعه و مكر .
خرابات : شرابخانه ؛ و در اصطلاح عبارت است از خراب شدن صفات بشريت و فانى شدن وجود جسمانى ؛ خراباتى ، مرد كامل است كه از او معارف الهيه بىاختيار صادر شود ؛ خراب خرابى عالم بشريت را گويند و گفته شده است كه خرابات و مصطبه عبارت است از خرابى اوصاف نفسانى و عادات حيوانى و تخريب قوت غضبى و شهوانى و عادات و رسوم و تبديل اخلاق مذمومه . مولوى گويد :
قصر چيزى نيست ويران كن بدن * گنج در ويرانيست اى مير من
آن نمىبينى كه در بزم شراب * مست آنگه خوش شود كوشد خراب
عطار گويد :
سحرگاهى شدم سوى خرابات * كه رندان را كنم دعوت به طامات
عصا اندر كف و سجاده بر دوش * كه هستم زاهد صاحب كرامات
خراباتى مرا گفتا كه اى شيخ * بياور تا چه دارى از مهمات
خواجه تاش : غلامان و نوكران يك شخص ، همخواجه .
دثار : جامهء رويين ، روپوش ، لباس رويى . دثار جامهاى را گويند كه بالاى شعار پوشند ، مانند جبه و فرجى و غيره ؛ و اين عمل را در مرتبت كمال عبوديت و بعد از سير و سلوك و اداى وظايف كنند ؛ و آن را حقوقى است كه بنده بايد متحقق به مرتبت كمال انسانيت شده باشد و طريقت و شريعت را پايبند شده باشد .
دره : تازيانه ، دوال .
درى : درخشان مانند در ، روشن ، درخشنده .
دق : كوبيدن در .
دمع : اشك ، سرشك .
دوتو : دوتا ، دولا .