دير : محل و موقف عبادت راهبان و راهبات ؛ در اصطلاح عرفا و متصوفه معانى چند دارد ؛ از جمله ، عالم انسانى را گويند . فروغى بسطامى گويد :
نه به دير همدمم شد نه به كعبه همنشينم * عجبى نباشد از من كه برى ز كفر و دينم
تو و كوچهء سلامت من و جادهء ملامت * كه به عالم مشيت تو چنان و من چنينم
نه تو من شوى نه من تو ، به همين هميشه شادم * كه به كارگاه هستى تو همان و من همينم
ذكر : داراى چندين معنى است ؛ از جمله ، خلاف نسيان ، احضار امرى در ذهن به نحوى كه همواره بماند و غايب نشود ، تلفظ و ذكر لسان ، مواظبت بر عمل ، ذكر قلب ، طاعت و جزا ، بيان ، حديث . در اصطلاح سالكان ، خروج از ميدان غفلت به فضاى مشاهدت است به واسطهء غلبهء خوف يا زيادى حب .
در شرح تعرف آمده است : حقيقت ذكر آن است كه هرچه جز مذكور است در ذكر فراموش كنى و مراد از ذكر ، ذكر سر است نه ذكر زبان .
ذكر خفى : ذكر خفى آن است كه ذاكر زبان سر و سر را ببندد و بدون شعور او باشد ، كه غيبت بنده با غيبت حق موافق شود . ذكر خفى آن است كه در مقام علم نباشد و در مقام شهود هم نباشد كه نفس شاعر باشد و بلكه بدون استشعار نفس باشد .
ذو المنن : صاحب منتها ، خداوند عطاها و احسانها . صفتى است از صفات خداى تعالى .
راهرو : راهرونده ، سالك . آنكه در طريقت وارد شده باشد .
رب الورى : خداوند آفريدگان .
رحيق : ناب ، بيغش ؛ مى خالص ، شراب بيغش ، بادهء ناب .
رشاد : به راه راست رفتن ، از گمراهى بيرون آمدن ، هدايت ،