او همين صورت و نقش نيست و اصل و حقيقت او مرتبت جامهء الوهيت است كه در مراتب تنزل متلبس بدين لباس گشته و ظاهر بدين صورت شده و اوليت عين آخر گشته و به مقام فناء فى اللّه و مرتبت ولايت وصول يابد ، چون قطره در بحر اعظم توحيد متلاشى گردد و قوسين صعود و نزول سر به هم آورده نقطهء نهايت به بدايت متصل گردد و از مراتبى كه در وسط مىگذرد براى او مكاشفات و حالاتى حاصل مىشود . شاعر گويد :
هيچ كس واقف نگردد زان فنا * نيست ره در بارگاه كبريا
سالكان دانند در ميدان درد * تا فناى عشق با ايشان چه كرد
سبل ( ج سبيل ) ، راهها .
سر : نهان ؛ و در اصطلاح ، لطيفهاى است مودع در قالب مانند ارواح ؛ و محل مشاهده است چنان كه ارواح محل محبت است و قلوب محل معارف ؛ و سر الطف از روح است و روح اشرف از قلب ؛ و گاه اطلاق مىشود برآنچه ما بين بنده و حق است . اسيرى در شرح گلشن راز مىگويد : سر را از آن جهت سر مىگويند كه غير از اصحاب و ارباب قلوب ادراك آن نمىتواند كرد .
سماع : آوازى كه حال شنونده را منقلب گرداند و همان صوت با ترجيع است . در شرح تعرف آمده است : متقدمان نفس را بسيار قهر كردند و چندان رياضت دادند كه ترسيدند از كار فرو مانند و براى تقويت نفس چيزى طلب كردند و دوبيتى سماع مىكردند البته بيتى موافق حال . حافظ گويد :
يار ما چون سازد آهنگ سماع * قدسيان در عرش دست افشانى كنند
سمعة : آوازه ، شهرت . شنوانيدن عمل خير خود را به مردم چنان كه ريا نمودن افعال حسنه تا مرا نيك پندارند ( آنندراج ) . و ديگر آنكه ارادت ثواب و عقاب آن جهل و ريا و سمعة اين جهان از معاملت منقطع باشد ( لغت نامه دهخدا به نقل از كشف المحجوب هجويرى ) .
سنى : رفيع ، بلند ، عالى مرتبه ، بلند مرتبه .