تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
124
واجب و ممكن درين صورت نمود * گنج معنى اندرين ويران نبود چون ز اسرار حقيقت غافلى * بهره از دانش ندارى جاهلى گر مشامت بوى عرفان يافتى * در طلب كى روز ما برتافتى از خيال و وهم بگذر در طريق * تا توانى يافت بويى زان فريق در طريقت هست عالم را نشان * شمه‌اى زان آورم اندر بيان عارف آن باشد كه چون گويد سخن * جمله گويد از خداى ذو المنن چون عبادت مىكنى با طاعتى * بهر حق باشد نه بهر سمعتى هرچه جويد جويد او را از خدا * غير حق در پيش او باشد فنا هر كجا تابيد نور معرفت * مىكند روشن جهان را خور صفت هر كه عاقلتر بود عارفتر است * از طريق معرفت واقفتر است آنكه دارد بر قضاى حق رضا * اوست عارف نزد ارباب صفا عارفست آنكو ز ذرات جهان * نور حق بيند عيان اندر عيان

حكايت ابو تراب نخشبى

عارف حق بو تراب نخشبى * آنكه بود او عارف علم نبى گفت اكنون هست بيشك هشت سال * تا كه از فضل خداى ذو الجلال خود ندادم هيچ چيزى من به كس * نى ز كس چيزى گرفتم يك نفس آن يكى گفتش چگونه باشد اين * شرح اين را بازگو اى شيخ دين فهم اين معنى به غايت مشكلست * حل اين از هركسى كى حاصلست داد پاسخ شيخ عالم بوتراب * سائلان را از ره صدق و صواب چشم جانم چونكه مىباشد به دوست * هرچه مىبينم به عالم جمله اوست نقش غير از لوح جانم شسته شد * دل به دلبر مونس و پيوسته شد من نديدم غير جانان در جهان * در حقيقت اوست پيدا و نهان هرچه گفتم بود با وى گفت‌وگو * وانچه بشنيدم شنيدم من از او هرچه بگرفتم گرفتم هم از او * وانچه دادم هم ندادم جز به دو اينچنين ديدند بينايان راه * حبذا چشمى كه بيند روى شاه ديده‌اى كو نور رخسارش نديد * او ندارد بهره زين گفت و شنيد
اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 124 | شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى