122
گر تو خواهى رفت راه ذو المنن * دست در فتراك رهبينان بزن
آن سلاطين اقاليم يقين * حاكمان كشور دنيا و دين
آن جماعت كز خودى وارستهاند * در مقام بيخودى پيوستهاند
فارغ از خود گشته و باقى به دوست * جملگى مغز آمده فارغ ز پوست
مقصد و مقصود ايجاد جهان * محرمان بزم وصل دوستان
مقتدا و رهنماى انس و جان * آمده لولاك اندر شأن آن
گر قبول خاطر ايشان شوى * شد مسلم بر تو ملك معنوى
گر نظر بر حال زارت افكنند * از بلا و محنتت ايمن كنند
در تو گر از عين رحمت بنگرند * زودت از اسفل به اعلى افكنند
بردبارند و رحيم و مشفقند * در اخوت حقشناس مطلقند
يك دعايى گر كند شيخ شفيق * بهتر از صد ساله طاعت اى رفيق
دشمنىشان هست عين دوستى * مغز گردو در گذار از پوستى
حكايت معروف كرخى
رهنماى سالكان راه هو * آنكه شد معروف كرخى نام او
با مريدان بود روزى در گذر * ديد جمعى از جوانان خمر خور
با شراب و با كباب و با رباب * سوى دجله خوش روان مست و خراب
جمله غرق بحر غفلت آمده * سر بسر موج ضلالت آمده
همرهان گفتند شيخا يك دعا * كن كه تا غرقه شود مست فنا
شومى ايشان شود از خلق دور * از دم پاك نو اى شيخ غيور
با مريدان گفت برداريد دست * من دعا گويم اجابت زان سرست
در تضرع آمد آن شيخ جهان * گفت اى دانندهء راز نهان
اى تو واقف بر ضمير نيك و بد * پيش علمت روشنست سرار بد
بارالها همچنان كاينجايشان * دادهاى اين عيش خوش بىامتنان
عيش خوش ده اندر آن عالم دگر * اى كريم كارساز دادگر
زين دعا گشته مريدان در عجب * كاين چه حالست اى امين سر رب
ما نمىدانيم سر اين سخن * حكمت اين را ز ما پنهان مكن