تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
127
حق همى گويد منت هستم محب * شو محبم هم ز روى اقترب در هواى مهر من تو ذره باش * بلكه پيش نور من مطلق مباش در محبت ترك خودبينى بگو * زانكه هستى هست جانت را عدو وصل خواهى عجز و زارى پيشه كن * ورنه از روز فراق انديشه كن هركرا باشد هواى آن پرى * از خودى خود ببايد شد برى گر به عشق يار خود را گم كنى * نقد وصلش يا بى و گردى غنى اين ترانه چيست كاخر مىزنم * من كيم با وى كه خود را گم كنم نيست چون كم مىشود انديشه كن * هست گويد تا كه گويد كن بكن اين معما كى گشايد هركسى * فهم اين از عقل دور آمد بسى درنورد آخر تو اين اوراق را * دار پنهان حالت عشاق را ذوق اين معنى برون از فهم ماست * كشف اين از گفت‌وگوى ما جداست گر همى خواهى بدانى اين سخن * در طريق عشق شو بىما و من بيخودانه شو نياز راه عشق * گر همى خواهى شوى آگاه عشق عشق بايد عشق مرد راه را * تا تواند يافت وصل شاه را رهبر اين راه غير از عشق نيست * هر كرا عشقى نباشد مرده‌ايست عاشقى رسوايى و بىپردگيست * عشق‌ورزى كار هر افسرده نيست عشق مىخواهد دل آزاده‌اى * جان غمپرورد كار افتاده‌اى عشق در هر دل كه مأوا مىكند * از دويى آن دل مبرا مىكند از غم عشقش هر آنكو شاد گشت * از همه قيد جهان آزاد گشت گر چو ماهى ما درين دريا خوشيم * ليك خود را سوى ساحل مىكشيم زانكه حال اهل دل زان برترست * كز طريق گفت‌وگو آرى بدست چون نيابد اين بيان آن ذوق و حال * درنوردم اين بساط قيل و قال از كمال غيرت حق اوليا * اين‌چنين پنهان شدند از ديده‌ها گر به بحر نيستى ما غرقه‌ايم * كس چه داند كز كدامين فرقه‌ايم پيش تو حاضر نشسته رو برو * تو خبرجويان كه آخر گو و گو ديده بايد روشن از نور إله * تا درون پرده بيند روى شاه بشنو از حق اولياء تحت قباب * لاجرم گشتند پنهان در حجاب 212
اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 127 | شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى