121
در بيان آنكه انسان هرچه از نيك و بد مىكند صورت همه در عالم معنى به وى بازگشت خواهد نمود . و تحريض برآنكه نيكى دربارهء خلايق موجب رضاى خالق است
از خدا تبلى السرائر مىشنو * روز و شب جز در پى نيكى مرو 207
هر كه نيكى مىكند با خاص و عام * اوست از قول نبى خير الانام
بد مباش و بد مگوى و بد مكن * چون چنين كردى تويى مقصود كن
وانكه بد كردار باشد در جهان * اوست شر الناس اين نيكو بدان
فرصت نيكى غنيمت مىشمر * با همه نيكى كن از بد درگذر
هر كه نيكى كرد هرگز بد نديد * وز بدى كس را نكويى كى شنيد
گفت الخلق عيال اللّه نبى * با عيالش كى كند بد جز غنى 208
بهترين خلق نزد حق پسند * آن بود كو با همه نيكى كند
كار مردان چيست احسان و كرم * بردبارى دان و بخشيدن درم
پند گفتن بار غم برداشتن * تلخ و ترشى را شكر انگاشتن
راحت خلقان طلب در رنج خويش * تا توانى شد ز خلقان پيش و بيش
گر همى خواهى قبول خاص و عام * پيشهء خود كن تواضع و السلام
خويشتن را از همه كمتر شمار * سر ز جيب فقر و درويشى برآر
نخوت و كبر و ريا را دور دار * جان به عجز و مسكنت مسرور دار
باش همچون خاك ره خوار و ذليل * زير پاى هر ضعيف و هر جليل
پاس دلها دار و آزادى بكن * شاخ بيرحمى بكن از بيخ و بن
پيشه كن عجز و نياز و افتقار * در طريق فقر جان را كن نثار
صبر كن در محنت و رنج و بلا * جان فداى عشق جانان كن هلا
از تنعم بگذر و عيش و نشاط * هان مكن با اهل غفلت اختلاط
ياد حق كن مونس جان و روان * دل مبرا ساز از فكر جهان
كار خود يكبارگى با حق گذار * هستى خود در ميان كلى ميار
زاد اين ره چيست قول با عمل * گفت بيكردار را نبود محل