120
گر به دست دشمنان گردى اسير * به كه باشد نفس بد بر تو امير
با تو افعى گر درون جامه است * بهتر از نفسى كه او خودكامه است
با پلنگ و شير گر آيى به جنگ * بهتر از صلح است با نفس دورنگ
نيش عقرب به ز نفس بدفعال * در پناه پير سازش پايمال
پند ناصح گوش كن از جان و دل * نفس را با آرزوى خود مهل
هر كه شد مستغرق درياى راز * مشكل ار آيد دگر با خويش باز
مرغ جان زين دام و دانه كن خلاص * همچو روح اللّه آ در بزم خاص
با گدايان كم نشين شاهى طلب * غافلى بگذار و آگاهى طلب
اين ده ويرانه با جغدان گذار * كن به قاف قرب چون عنقا گذار
شاهباز دست سلطانى چرا * در جهان باشى چو بومان بينوا
تو هماى دولتى اى ممتحن * چند جويى جيفه چون زاغ و زغن
از ملك چون هست قدر تو فزون * پس چرا در دست شيطانى زبون
بلبل گلزار عالم چون تو نيست * بينوا چون صعوه بودن بهر چيست
چون شوى بيدار زين خواب گران * ز آه و واويلا چه سودت آن زمان
هان و هان ايندم كه هستت فرصتى * جهدها كن تا بيابى دولتى
هرچه آن اينجا نياوردى بدست * تا نپندارى دلا آنجات هست
كشتگاه آخرت دنياست هان * هرچه كارى بدروى آخر همان
اين دو روزه عمر را فرصت شمار * هان مشو از كار غافل زينهار
چونكه فرصت هست بنشان بيدرنگ * آن نهال ميوههاى رنگ رنگ
خاربن را از زمين دل بكن * در عوض بنشان رياحين و سمن
هان درخت خار منشان در زمين * تا نگردى تو پشيمان و حزين
هرچه مىكارى جو و گندم به كار * تلخ دانه چون نمىآيد به كار
بركن از بيخ و ز بن خار و تلو * تا كه خار و خس نگيرد در گلو
اين دمست آن وقت تخم انداختن * كارهاى روز حاجت خواستن
زانكه دنيا مزرع عقبى بود * كشت كن تا بهرهات آنجا بود
هرچه كشتى جنس آن خواهى درود * نيك و بد آنجا عيان خواهد نمود