تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
114
نفس او پيوسته در رنج و تعب * بر خلاف طبع بودى در طلب شب نياسودى ز ذكر و طاعتش * صرف ورد و فكر روز و ساعتش ترك دنيا گفته بهر آخرت * گشته روح محض آن عيسى صفت حاكم آن ملك روزى از قضا * كرد لشكر جمع از بهر غزا در دل زاهد درآمد خاطرى * كز غزا خواهم كه يابم هم‌برى ركن اسلام است با كافر جهاد * هر كه او بيبهره شد غافل فتاد گر كشم من كافرى را غازيم * ور كشندم در شهادت مىزيم گفت بل احيا خداى لايزال * در حق اين كشتگان بىقيل‌وقال 204 چون درين معنى نمود او عزم جزم * پرتوى افكند بر وى نور عزم گفت اين خاطر اگر شيطانى است * بىنصيب از رحمت رحمانى است كار شيطان نيست غير از ره زدن * كى توان از شر نفس ايمن شدن چون به ظاهر فرق نتوانست كرد * كاين ز شيطانست يا رحمن فرد گشت مضطر در ميان اين و آن * از خدا الهام آمد در زمان خاطر شيطانى است اين خاطرت * حق همى داند نهان و ظاهرت گفت مىخواهم بدانم تا چرا * نفس شيطانى كند ميل غزا اين همه محنت چرا بر خود نهد * از چه او خود را به كشتن مىدهد آمد الهامش كه نفس پر دغا * زان همى خواند ترا سوى غزا تا مگر او در غزا گردد شهيد * زان شهادت شهرتى آيد پديد هر يكى گويند از خاص و عوام * كز غزا كشته شد آن خير الانام و الذين جاهدوا در شأن اوست * بود زاهد شد شهيد راه دوست 205 هم بماند نام نيكش در جهان * هم بيابد از رياضت او امان زين حكايت ماند زاهد در عجب * كو وفات خويش خواهد با طرب تا شود مشهور نامش زين سبب * بهر شهرت جان دهد اى بو العجب لاتكلنى گفت خير الانبيا * و ابهل با نفس ما را اى خدا 206 هر كه مىگردد خلاص از نفس شوم * هست قدرش برتر از درك فهوم گر بكشتى نفس را رستى ز غم * گو نشين فارغ ز لذات و الم هر كه او در دين و مذهب بارياست * گر بميرد از خودى نفسش خطاست
اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 114 | شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى