تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
112
دايهء غيرت ترا در خواب كرد * گر شدى بيدار وارستى ز درد گر بدانى عين حكمت‌هاست اين * مشهد رندان بىپرواست اين علم اين كم جو ز اوراق كتاب * گر ز دل‌جويى بود عين صواب

اشارت به سخنان عيسى عليه السلام

عيسى مريم كه روح اللّه بود * وز همه اسرار حق آگاه بود گفت با امت بگوييد اى گروه * علم در درياست يا در دشت و كوه يا ز بالاى فلك يا زير خاك * تا شوى گاهى زبر گاهى مغاك علم در جان و دلت بسرشته‌اند * تخم دانش در زمينت كشته‌اند گنج دانش را درين كنج خراب * كرده‌اند پنهان تو از خود بازياب منبع علم است دلهاى شما * چون ملك شو با ادب پيش خدا تا بدانى علمهاى انبيا * كشف گردد بر تو حال اوليا راز پنهان پيش تو پيدا شود * علم آيد جهلها رسوا شود آفتاب علم چون تابان شود * مشكل عالم برت آسان شود گر شوى بيدار ازين خواب گران * صد نشان يا بى ز يار بىنشان مخزن اسرار ربانى تويى * وانچه تو جوياى آنى هم تويى كى براندازد نقاب اسرار دين * تا ببيند محرمى ز اهل يقين كشف اين معنى طلب ز ارشاد پير * تا ز مهر او شوى بدر منير علم معنى از كتاب و اوستاد * حاصلت نايد مكن چندين عناد گر تو خواهى رفت راه ذو المنن * دست در فتراك ره‌بينان بزن گر امان خواهى ز شيطان لعين * رو بجو جا در پناه شيخ دين حال من لا شيخ له را گوش كن * شيخه الشيطان ز دانا گوش كن 203 هر كه شد در سايهء اهل خدا * گشت جانش آينهء نور بقا در دل عارف هر آنكو جاى كرد * وارهيد از رنج و محنتها و درد شد دل عارف به معنى چون چراغ * هست نورش را ز ظلمتها فراغ گشت از نورش منور هرچه هست * جسم و جان عالم بالا و پست گر بدست آرى چراغى اينچنين * از تو يابد نور شمع شرع دين