تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
107
مستجاب آمد دعا در حق او * جان او شد و اصل ديدار هو درنگر در غيرت اهل خدا * مىكند فرزند در راهش فنا هر كه زين حالت بماند در عجب * او چه داند حال ارباب طلب هر دو ابراهيم فرزندان نثار * كرده‌اند آخر به راه كردگار تو نه‌اى واقف به حال عاشقان * زان عجب مانى ز حال اين و آن گر وصال دوست مىخواهى دلا * جان فداكن جان فداكن جان فدا در محبت گر قدم خواهى نهاد * جان و دل بر ياد جانان ده به باد من ندارم طاقت درد فراق * بهر وصلت جان دهم از اشتياق چون بود در راه جانان جان حجاب * چيست فرزند و زن اينجا بازياب مال و ملك و خانه و فرزند و زن * در طريق عشق باشد راهزن الحذر زين رهزنان اى راهرو * گر درين ره مىروى ايمن مشو پيش و پس ميكن نظاره در طريق * تا بدانى چيست حال آن فريق گر همى خواهى ز هجرانش نجات * ترك خود كن تا رهى از ترهات هرچه مشغولت كند از ياد او * كفر راهش‌دان تو ترك آن بگو وارهان خود را ز پندار خودى * جمله اويى چون ز خود بيرون شدى از مقام هستى خود شو برون * پس درآور بزم وصل او درون هرچه غير دوست دشمن مىشمار * دوست خواهى در رهش جان كن نثار پردهء پندار تو هستى تست * از خودى بگذر كه كارت شد درست گر ز قيد خود برون آيى تمام * پر ز خود بينى دو عالم و السلام وقت آن آمد كه شبهاى دراز * بر پرم زين آشيان بهر فراز در هواى وصل پروازى كنم * خويش را با يار دمسازى كنم بلبل‌آسا زين قفس پران شوم * جسم بگذارم به كلى جان شوم همچو عنقا در عدم مأوا كنم * در مقام قاف قربش جا كنم بىنشان گردم ز هر نام و نشان * ز آفت هستى خود يابم امان از مكان و لامكان بيرون شوم * چند و چون بگذارم و بيچون شوم در فضاى آسمان جولان كنم * در مقام قاف قربش جا كنم وارهانم خويش را زين ما و من * تا نمايد غير من در انجمن