101
هر كرا انس است با خلق جهان * از سلامت دور باشد بيگمان
حق تعالى بنده را چون دوست داشت * درد و اندوه و بلا بر وى گماشت
هر كرا مشغول دنيا كردهاند * جان او مغضوب مولى كردهاند
هر كه دنيا بر دل او سرد شد * فارغ از رنج و عنا و درد شد
ترك دنيا در طريقت اصل دان * طاعت و سير و سلوكش فرع خوان
هر چه مشغولت كند از ياد دوست * دان كه نزد عارفان دنيا هموست
هر چه گردد در طريق حق حجاب * هست آن دنيا ز من بشنو جواب
چيست دنيا مانع راه خدا * نى قماش و ملك و مال و آسيا
هرچه مىگردد وسيله معرفت * بهترين طاعت آمد در صفت
هرچه از حق دور مىاندازدت * كفر راهش گر بخوانى شايدت
هرچه از راه خدا مانع شود * كفر باشد ترك آن واجب بود
غير حق مگذار در دل اى فقير * تا بگردى در همه عالم امير
حكايت ابراهيم ادهم
گفت چون سلطان ملك معنوى * ابن ادهم مقتداى متقى
ترك ملك بلخ و جاه و سلطنت * كرد و روى آورد سوى معرفت
مدتى در كوه نيشابور بود * پس از آنجا رفت سوى مكه زود
شد مجاور در حرم آن شاه دين * تا كه شد آخر امام المتقين
آن زمان كو ترك سلطانى نمود * يك پسر بودش و ليكن طفل بود
چونكه قابل گشت و با تمييز شد * حافظ قرآن و با پرهيز شد
كرد از مادر سئوالى آن پسر * كه چگونه شد بگو حال پدر
اين زمان او خود كجا باشد بگو * تا ز سر سازم قدم در جستوجو
در جوابش گفت مادر دير شد * تا پدر از ملك و شاهى سير شد
مدتى پيدا نشد از وى نشان * اين زمان در مكه دارد او مكان
ترك ملك و پادشاهى و سپاه * گفت و پا بنهاد در راه إله
او ز مادر اين سخن را چون شنيد * مرغ روحش در هواى او پريد
آتشى در جانش از مهر پدر * اوفتاد و گشت پيدا زو شرر