98
هر يكى دعوى كه هان ما رهبريم * هاديان راه حق را سروريم
لطف او گر نيست ما را دستگير * دان كه شيطان عقلها سازد اسير
پس پناه آور به حق از مكر ديو * تا امان يا بى مگر از مكر و ريو
راهرو را رهزنان بيحدند * الحذر طالب كه اعداى بدند
هر يكى نوعى فريبت مىدهند * هر زمان دامى دگرگون مىنهند
آن يكى را دام شيخى لوت و بنگ * وان دگر را شكلهاى شوخ و شنگ
وان يكى دزديده حرف كاملان * وان برد از راه مشت جاهلان
وان دگر را دام شيخى شد ريا * شيد وزرقش كرده دور از كبريا
گر بپرسى گويد آن تقواست اين * الحذر زين رهزنان راه دين
وان يكى تقليد دستاويز كرد * هردم از حيلت برآرد آه سرد
يعنى آه از آتش سوداى يار * با دل سوزانم و جسم فگار
نيستش جز درد و سوز مال و جاه * با گدايى گويد او هستم چو شاه
باطنش آلودهء حرص و حسد * او به ظاهر كرده تقوى را سند
تا فريبد عام كالانعام را * دايما گسترده دارد دام را
مرغ اعمى چون نبيند دام او * سرنگون افتد به دامش كامجو
ليك شهبازى كه از نور إله * ديده روشن گردد و آيد ز چاه
ديده را بگشاد و دام و دانه ديد * از جفاى بند و زندان وارهيد
راه كامل شد طريق اعتدال * ناقصان سرگشتهء تيه ضلال
وصف انسانيست اخلاق حسن * نى چو حيوان بندهء شهوت شدن
با تو گويم من صفات كاملان * تا بدانى كاملان از ناقصان
در اخلاق و اوصاف و آثار و سيرت و صورت سالكان و اصل و كاملان مكمل و عارفان صاحبدل و بيان روش ارباب طريقت و منع از اخلاق ذميمه و شيوهء اهل دنيا و آنچه در طريق فقر و سلوك به وى روى نموده است
وصف انسان دان كه صدق است و صفا * باطن صافى ز كبر و از ريا
خاطر پاك و دل پاكيزهتر * سر خالى از خيال سيم و زر