100
من رياست در نصيحت ديدهام * نصح خلقان را به جان بگزيدهام
من مروت يافتم در صدق دل * جان كه بيصدق است خوارست و خجل
هر كه او با معرفت شد آشنا * مىنبيند در دو عالم غير را
گفت عارف من نديدم هيچ شيئى * جز كه حق ديدم عيان در نقش وى
پيش عارف جز خدا موجود نيست * غير حق بر گو كه خود معبود كيست
درد عشق و محنت و اندوه و غم * شيوهء عاشق بود بىكيف و كم
صدق آن باشد كه با خلق جهان * هر چه باشد مىنمايى خود همان
چيست اخلاص آنكه از غير خدا * جان و دل سازى مبرا اى فتى
خود فتوت چيست ايثار است و عفو * حلم و نصح و خلق در مستى و صحو
هر چه دارى رو فداى يار كن * با وجود احتياج ايثار كن
چونكه قدرت يافتى شكران آن * عفو كن كآنست طرز عاشقان
حلم پيش آور به هنگام غضب * تا شوى مقبول و محرم نزد رب
با عداوت پند دادن مردميست * هر كه اين هر چار دارد آدميست
خلق نيك آمد صفات آدمى * ديو و دد دارد ز خلق بد كمى
هر كه صابر در بلاى يار نيست * دعوى عشقش بجز پندار نيست
در جفاى دوست هركو صابرست * از بلا جان غمينش شاكرست
نيست شاكر هركه از ديدار دوست * او به خود بردارد و لذات جوست
هر كه دارد لذتى از جود يار * هست اندر كار عشقش مرد كار
هر كه دارد آن جمال جانفزا * لذت عالم مهيا شد ورا
عاشقان را گر به دوزخ جا كنى * دوزخش را جنت الماوى كنى
دوزخ از خوى خوش حورى سرشت * دلكش است و تازه چون باغ بهشت
گر بهشت از جلوهات خالى شود * عاشق دل داده را دوزخ بود
ور بود جنت به دوزخ جلوهگر * عاشقان را هست جنت در سقر
جنت و دوزخ كسى را در خور است * كز درخت عشق جانش بىبرست
پيش ما راهست هر جا دوزخست * گر جهان جان بود گر برزخست
دوزخ و جنت يقين بشنو كه چيست * جز فراق و جز وصال دوست نيست
هر كه از خلق جهان عزلت گزيد * از بلا و رنج و محنت وارهيد