99
جان و دل با ياد جانان داشتن * كل عالم را عدم انگاشتن
كار سالك چيست تسليم و رضا * جز رضا تدبير نبود با قضا
پيشه كن صبر و توكل در طريق * تا شوى ز اهل طريقت اى رفيق
بر توكل راه دين رو اى پسر * تا بيابى منزل خير البشر
هر كه كار خود گذارد با خدا * حق بسازد كار او را از وفا
فخر در فقر است شو جوياى فقر * تا توانى كرد بر كونين فخر
هان مكن در حرص عمر خود تلف * در قناعت شو كه تا يا بى شرف
نسبت عالى اگر خواهى بيا * متقى شو هست نيست چون بقا
راحت اندر زهد دان اى مرد كار * راغب دنياست دايم خوار و زار
هر كه گفتارش نه محض حكمتست * اين سخن ميدان كه عين آفتست
هر كه خاموشى او بىفكر تست * آن نه خاموشيست عين غفلتست
آنكه قانع گشت گردد بىنياز * آدمى حيوان شود با حرص و آز
هر كه كرد از خلق عزلت آشكار * او سلامت ديد روز اختيار
هست در وحدت سلامت اى پسر * كثرت آمد تفرقه جان پدر
چيست وحدت آنكه از غير خدا * فرد آيى در خلا و در ملا
از حسد و از كينه هر كو دست داشت * از مروت او علمها برفراشت
ذرهاى در پيش عارف از ورع * بهتر از صوم و صلات با جزع
هر كه او آورد شهوت زير پا * گشت فارغ از همه رنج و عنا
هر كه صبر آورد روزى در بلا * گشت برخوردار در هر دو سرا
آنكه از دنيا سبكسارى گزيد * او نجات از هر بلا و رنج ديد
شد هلاك جاودان آن بيخرد * كو به خود راه حسد مىآورد
هر كه عيب ديگران پيش تو كرد * نزد ايشان ز هر عيبت بيش خورد
اهل دنيا بتپرستى مىكنند * دوغ خورده هرزه مستى مىكنند
گر حضور دل نباشد در نماز * جز عقوبت زو چه حاصل گوى باز
دل كه او پيوسته با جانان بود * از صلات دايمون شادان بود
بر در دل باش حاضر روز و شب * تا نيابد راه دورى غير رب
من بزرگى در تواضع يافتم * از تكبر روى دل برتافتم