تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
97
صحو و محو و قرب و بعد و وصل و فصل * در حقيقت خود ندارد هيچ اصل زانكه غير حق ندارد خود وجود * چون عدم گه دور و گه نزديك بود ثبت الارض عدم چون شد فنا * تا چگونه يافت تمكين و بقا در مقام كشف گر راهت دهند * روشنت گردد گدايان چون شهند بود عالم جز نمودى بيش نيست * شو ز ارباب يقين بر ظن مايست هر كه او را ذوق اين اسرار نيست * با حقيقت حال او را كار نيست من كه چشم از غير حق بردوختم * شمع جان از نور او افروختم در دو عالم بر جمالش ناظرم * جز به رويش در جهان مىننگرم چشم حقبينم نبيند غير حق * گشت باطل محو از روى ورق آنچه محروم شما مطلوب ماست * و آنچه مغضوب شما محبوب ماست درد آيد پيش ما درمان شود * كفر عالم پيش ما ايمان شود آنچه آمد مر ترا در ره دليل * شد مرا مدلول آن بىقال و قيل

حكايت بايزيد بسطامى

بحر بىپايان عرفان بايزيد * آنكه چشم دهر مثل او نديد گفت چون از بايزيدى من برون * آمدم ديگر نديدم چند و چون چون نظر كردم به چشمم بيشكى * عاشق و معشوق را ديدم يكى طالب و مطلوب عين يكديگر * گشت در هر جا به اسمى مشتهر كى دويى را هست در وحدت محال * اندرين منزل بود كثرت محال نيست اينجا جز يكى ايمان و كفر * در بيان اين زبان آمد به مهر در پس در خويشتن را بازدار * پس درآ بى خود درون مردانه‌وار تا ببينى خود به چشم دل عيان * آنچه من كردم درين معنى بيان اوست عين جمله اشيا اى پسر * با تو گفتم راز پنهان سر بسر هر كسى كو ديده گويد اين سخن * خاك پايش توتياى ديده كن ور به تقليد است گفتارش خطاست * نيست رهبر رهزن راه خداست فرق كردن جز به توفيق خدا * نيست ممكن اهدنا يا ربنا از خدا توفيق جو اندر جهان * تا بدانى رهنما از رهزنان