91
هر كه مقتول محبت گشت او * خون بهايش حق بود بىگفتوگو
تا بدانى طور كشف و حال را * تا نگويى فقر قيل و قال را
تا بدانى كيست كامل در ميان * آنكه شد درياى بىقعر و كران
كاملان را هست حالاتى چنين * گر ندارى كشف كن تصديق اين
لى مع اللّه كاشف اين حالتست * من رآنى هم ازين يك آيتست 197
هست سبحانى درين معنى گواه * شد انا الحق نص برين بىاشتباه
نيست اندر جبهام جز حق شنو * منكر احوال رهبينان مشو
هر كه دعوى كرد او از دو گواه * گشت قاضى عاجزش بىاشتباه
چون نبى و هم ولى شاهد شدند * دعويم را هر دو مثبت آمدند
مدعى را كى رسد انكار آن * منكرش گو ميكن انكار عيان
حكايت آن شخص كه گنج يافته بود
آن يكى شخصى به ناگه گنج يافت * از نشاط و شوق هر سو مىشتافت
هر كرا يكدم مصاحب مىشدى * يا كسى پيشش به كارى آمدى
او همى گفتى كه بىرنج و به رنج * اى خوشا حال كسى كو يافت گنج
هر كه گنجى ديد دولت يار شد * او ز عمر خويش برخوردار شد
هر چه مىخواهد ميسر مىشود * كار عالم بر مراد او رود
احتياجى نيست او را با كسى * فارغست از منت هر ناكسى
دايما زينسان همى گفتى سخن * بود بىپروا ز طعن مرد و زن
هر كسى گفتى به دو كاين گنج كو * خود كه ديد آن گنج را آخر بگو
او همى گفتى كه اى ساده دلان * يافتم من گنجهاى بيكران
آن يكى گفتى كه ممكن نيست اين * كس نيابد گنجهاى اينچنين
وان دگر گفتى كه ممكن گرچه هست * نيست گنجى مرترا اى خود پرست
تو كجا و دولت گنج از كجا * نيست در خور اين سعادت مر ترا
او از اين انكار مضطر مىشدى * نعرهء يا ليت قومى مىزدى
چشم كو تا گنج بيند در جهان * گوش كو تا بشنود آواز آن