86
عقل و صبر و طاقتم يكباره شد * عشق بنشست و خرد آواره شد
رفت از دستم زمام اختيار * ز اشتياقش گشت جانم بيقرار
سال تاريخش بود بىكيف و كم * هشتصد و چل بود و نه ، نى بيش و كم
غره ماه رجب يوم الاحد * يافتم از فيض رحمانى مدد
صبحدم پنهان ز خويش و اقربا * بهر طوف كعبهء صدق و صفا
آمدم بيرون ز شهر لاهجان * يكتنه تنها پياده بهر آن
تا مبادا دوستان بيخرد * مانعم آيند و كارم بد شود
يك دو روزى مىشدم تنها به راه * بعد از آن ديدم دو شخص نيكخواه
هر دو آن يار موافق مهربان * هر دو از اسرار معنى محرمان
هر دو طالب گشته مطلوب مرا * در طلبكارى دو يار با صفا
هر دو گشتند اندر آن را هم رفيق * هر سه باهم همزبان يار شفيق
خوش همى رفتيم مست جام شوق * جمله باهم از كمال عشق و ذوق
هر يكى از مژدهء وصل حبيب * آستين افشان و فارغ از رقيب
دايما با شادى و عيش و طرب * گشته آزاد از غم و رنج و تعب
از كمال شوق و عشق آن لقا * پا ز سر نشناختيم و سر ز پا
چونكه شد نزديك ايام وصال * آرزويش كرد صبرم پايمال
بعد روزى چند با شوق تمام * آمديم آخر به درگاه امام
آستان كعبهء عز و شرف * گشته ما را سجده گاه از هر طرف
معتكف بر آستان عز و ناز * خوش همى بوديم با سوز و نياز
روز ديگر آن امام اوليا * آمد و بنشست در دار الصفا
روز ميعاد و لقا بود آن زمان * خادمى آمد كه هان اى بيدلان
وقت ديدارست و هنگام وصال * مژده مژده تشنگان كامد زلال
آفتاب نور بخش انس و جان * نور مىبخشد به جان عاشقان
شكر ايزد را كه آخر روى دوست * ديد جانى كز فراقش چاره جوست
خادم اندر پيش و ما از پس روان * تا شديم آنجا كه بود آن شاه جان
چونكه ديدم روى آن قطب زمان * بى خبر گشتم ز جان و از جهان
اوفتادم در زمين چون خاك راه * از تجلى جمال روى شاه