تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
83
جمله ذرات جهان منصوروار * دايما گويان انا الحق آشكار پنبهء پندار را از گوش جان * گر برآرى بشنوى گفتارشان آينه جان را مصفا كن ز زنگ * تا نمايد روى جانان بىدرنگ گر لقاى يار دارى آرزو * دل بود دل آينه ديدارجو آينه دل صاف كن از هر غبار * تا عيان بنمايدت رخسار يار دل مصفا كن ز رنگ غير دوست * تا عيان بينى كه هستى جمله اوست سد راه تو تويى آمد بدان * ورنه حق پيداست در كون و مكان

حكايت سائلى كه از پير بسطامى سئوال كرد

آن يكى از پير بسطامى سئوال * كرد ره چونست سوى ذو الجلال نيك بشنو تا چه گفت آن مقتدا * در گذر از خود رسيدى با خدا گفت تو برخيز اى سائل ز راه * چون تو برخيزى عيان گردد إله نقش هستى را ز لوح دل تراش * تا نمايد فاش نقش جانفزاش نيست از خود شو كه تا يا بى نجات * چون تو برخيزى نشيند حق بجات زين معما كى كنى تو فهم راز * چون به خود بينى گرفتارى تو باز تا نيايى از لباس خود برون * كى به بزم وصل ره يا بى درون كى بيابى ره در اين عالى مقام * تا نگردد رهبرت لطف كرام زانكه بىارشاد پير رهنما * هيچ طالب ره نيابد با خدا گر به امر پير اين ره مىروى * عهده بر من عاقبت حق‌بين شوى گر به خودخواهى شدن اين راه دور * رهزنت سازد درين ره عور و كور تا نشان ره نگويد پير راه * ره چه داند طالب راه إله هر كه او در عشق جانان مىرود * پير بايد ورنه كارش بد شود در پناه كاملى ايمن نشين * سر مپيچ از حكم آن سلطان دين تا به يمن دولت مردان حق * بر همه خلق جهان يا بى سبق ظاهرت باطن شود ، غيبت حضور * ماتمت سور آيد و غم‌ها سرور درد درمان گردد و هجران وصال * بعد نزديكى شود ، نقصان كمال
اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 83 | شمس الدين محمد اسيرى لاهيجى