82
سر عشق از فهم و عقلت برترست * ذوق عاشق از مقام ديگرست
مهر رويش بر همه ذرات تافت * هر يكى در خورد خود زو بهره يافت
ديده از قهرش جماد افتادگى * كرده از مهرش نبات استادگى
يافت حيوان بهره زو حسن و ثبات * گشت ز ايشان ظاهر انواع صفات
مظهر گلشن بجز انسان نبود * هر چه بود از وى از او پيدا نبود
باز هر صنفى از او نوعى دگر * يافته فيضى به حكم دادگر
گرچه اين خور بر همه يكسان بتافت * ليك هريك در خور خود نور يافت
در درون خانه نور آفتاب * هم به قدر روزنه افكند تاب
روزن از هر سو گشا اين خانه را * تا شود اين خانه پر نور و ضيا
سقف و ديوارش اگر سازى خراب * پر شود خانه ز نور آفتاب
چون حجاب نور حق ديوار ماست * نيست كن خود را كه اين هستى خطاست
گر تو ذوق نيستى دريافتى * درفتاده اسب خود بشتافتى
من نمىدانم كه تو در چيستى * چون ننوشيدى تو جام نيستى
گر تو برخيزى ز ما و من دمى * هر دو عالم پر ز خودبينى همى
از چه در ما و منى چسبيدهاى * رمز موتوا گوييا نشنيدهاى
چون تو از هستى ز خود برخاستى * در صفايى صرف بزم آراستى
تا نگردد كشف اين حالت به تو * كى شوى واقف ز كنه خود بگو
كشف در معنى بود رفع حجاب * بود تو آمد به روى تو نقاب
پردهء خود از ميان بردار زود * تا عيان بينى به روى يار زود
شد حجاب ذات اسما و صفات * پردهء اسم و صفت شد كاينات
تا تعين برنخيزد از ميان * حق نهانست و نخواهد شد عيان
چهرهء معنى نهان در صورتست * صورت و معنى نقاب وحدتست
كيست اهل كشف و وجدان در جهان * آنكه بيند روى جانان او عيان
اين تعين شد حجاب روى دوست * چونكه برخيزد تعين جمله اوست
آنچه تو جوياى آنى روز و شب * وز تويى شد او نهان اى بو العجب
چون دلت صافى شود از جمله زين * پردهء ما و تو برخيزد ز بين
نيست گردد صورت بالا و پست * حق عيان بيند به نقش هرچه هست