81
خاك مىگويى كنون آن كوزه كو * معنى و صورت در آنجا باز جو
آن هيولا كاين همه صورت بروست * هست هر جا آن صور نقش سبوست
تا نبينى آينه رخسار دوست * هر دو عالم در حقيقت عكس اوست
گر ندارى ديده از ما وام كن * از جهان بنگر به رويش بىسخن
حسن ليلى را نيابد بيگمان * ديدهء مجنون كه تا بيند عيان
روى عذرا كى براندازد نقاب * تا نبيند ديدهء وامق پرآب
روى او هريك به روى ديده است * هر كسى حسنت ز سويى ديده است
نيست معشوقى دگر جز روى او * جمله را دام دل آمد موى او
عاشق و معشوق غير يار نيست * در حقيقت غير او ديار نيست
فهم و دانش كو كه تا گويم سخن * پر كنم جام و سبو از باده من
پرده بردارم ز اسرار يقين * فاش بنمايد به عالم يوم دين
وانمايم هم در اينجا من عيان * آنچه موجود است در دار جهان
ديده كو تا يار بيند او عيان * گوش كو تا بشنود راز نهان
چون نديدم هيچ محرم در جهان * لاجرم خواهم نهان اسرار جان
يار پنهانست در زير نقاب * همچو دريا كو نهان شد در حجاب
پرده بردار و جمال يار بين * ديده واكن چهرهء اسرار بين
نيست گردان چهرهء موهوم را * پرده بگشا شاهد معلوم را
خار و گل بنگر كه ازيك شاخ رست * تا شود پيش تو اين معنى درست
گر به صورت گل نمايد غير خار * خار و گل عينند در اصل و تبار
گر بگويى خار و گل ضد همند * هم ز وجهى اين سخن باشد پسند
ور همىگويى كه خار و گل يكيست * عارفان را كى درين معنى شكيست
مرد عارف هرچه مىگويد رواست * جاهل ار گويد صواب آن هم خطاست
چون ندارى ذوق عرفان اى فقيه * قول رندان را شنو لاشك فيه
هرچه نبود مر ترا منكر نگو * صدق آور تا كه ره يا بى به دو
برتر از فهم و خيال ما و تو * هست عاشق را هزاران گفتوگو
تو ندارى ذوق ارباب صفا * گشته از آن منكر اهل خدا
آيت لا يهتدوا از حق شنو * قايل اول قديمى هم مشو