تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
73
از غمم هر دم شوى دل شادتر * در جفاوجور ما استادتر چونكه هر ساعت ترا بنده‌ترم * بر سر كوى تو افكنده‌ترم تو ز جان زار اين برگشته سر * هر زمان بهر چه‌اى آزاده‌تر آنچه بود اندر ميان ما و تو * بيشتر از عشق اكنون گو كه كو آن همه گستاخى و آن گفت‌وگو * آشناييها ميان ما و تو هست اكنون آن همه شكر و صواب * در ميان ما حجاب اندر حجاب سر اين حالت نمىدانم ز چيست * خلق را بايد به حال من گريست زانكه چندانى كه اين ره مىروم * هر زمان بينم كه واپستر شوم گفت با محمود اياز اى پادشا * آن زمان تو شاه بودى من گدا من مذلت داشتم از بندگى * تو ز اوج سلطنت تا بندگى چون درآمد پاى عشق اندر ميان * گشت حال ما همه برعكس آن بنده اين ساعت شه فرخنده شد * شاه اين دم بندهء افكنده شد ناز سلطانى بدل شد با نياز * و اين نياز بندگى شد عين ناز چون اسير عشق گشتى اى امير * عجز پيش آور ز ميرى گوشه‌گير عشق و شاهى كى بهم آيند راست * عشق شاه و سلطنت پيشش گداست عاشقى آمد اسيرى سربسر * هست معشوقى اميرى اى پسر چون بود گستاخ پيش پادشا * بنده گو باشد اسير و بينوا با اسيرى چون اميرى مىكنى * در ميان صد پرده هر ساعت تنى آنچه ما را بود اى شه آن زمان * آن نصيبت كرد عشق دلستان فر معشوقى ترا بيگانه كرد * شادمانى شد بدل با سوز و درد عشق حال بنده اكنون با تو داد * وصف شاهى در نهاد من نهاد آفتاب عشق چون تابنده شد * بنده خواجه گشت و خواجه بنده شد عشق و سلطانى ز هم دور است و دور * عاشقى خواهى ز شاهى شو نفور چونكه كردى در جهان دعوى عشق * كو گواهى صدق بر معنى عشق عجز و زارى چون نشان عاشقست * هر كرا هست اين نشان او صادقست وصف معشوقست استغنا و ناز * وصف عاشق افتقار است و نياز ترك هستى گو درآور راه عشق * گر همى خواهى شوى آگاه عشق